افلاطون در مواضع دريدا
مهدی سليمی

 

- افلاطون درباره‌ی نوشتار مي‌گفت: نوشتار، در مقابل گفتار يك يتيم يا يك حرام زاده است.

- گفتار پسر مشروع و پاك زاده‌ی "پدر لوگوس" است.

- او معتقد به عالم مثل بود.

 

بيائيد اين سه نظريه از افلاطون را در يك جامعه فرض كنيم.

 

صورت مسئله را بيان مي كنم:

4 نهاد را متصور می‌شويم.


1- آرمان شه ريا همان فضايي كه تشكل هاي ما زير نظر آن قرار خواهند گرفت.
2- حكومت: روابط مقتدري كه از سوي "پدر لوگوس" اداره مي شود.
3- جمعيت: زنجيره اي از جوامع انساني به حاكميت "لوگوس".
4- جمعيت طرد شده : اين همان جامعه ايي است كه خود را در آن متصور مي شويم. اين دسته در دومين سطح از تقسيمات افلاطوني واقع است.

 

در واقع ما روي نيمكتي قرار گرفته ايم كه نجار آنرا از عالم مثل تقليد كرده است. هنگامي كه ما روي نيمكت مي نشينيم روابطمان از روابط مشروع و پسر پاك زاده ي پدرلوگوس (پدر علم گفتار) ناشي مي شود.من خاطره هايم را به شما مي گويم و يا شما از وضعيت آب و هوا سخن مي رانيد. تمامي ما به ازا هاي بيروني گفتار ما به صورت عيني حضور دارند و يا حتي مانند وضعيت آب و هوا قابل لمسند.

من خاطره هايم را باز گو مي كنم؛ و تنها من در مقام ذهن شناسنده (سوژه) مي ايستم.شما از شرح وقوع خاطره سئوال مي پرسيد و دست آخر فضاي واقعه را از صافي شناسنده يعني من، تجربه مي كنيد.نيمكت تبديل به ابزاري مي شود كه شما را در من خلاصه مي كند؛ و در حقيقت همه ي ما يكي مي شويم...

حال متصور مي شويم كه يكي از ما به صورت انتخابي و نمايندگي جز از كل تنها مي نشيند.تنهايي به او فشار آورده و براي ارضاي نياز خود شروع به نوشتن دلتنگي هايش مي كند. او نوشته هايش را براي ما پست مي كند.(زايش گراماتولوژي).به خاطر ايجاد اين نوع رابطه و بي حرمتي به "پدر لوگوس" دو اتفاق ممكن است روي دهد:

1- لوگوس به خاطر ترس از عدم توالد و تناسلش در گذر تاريخي، سكته خواهد كرد.

2-لوگوس "فرد انتخابي از جمع ما را " محكوم به كيفر خواهد كرد. مانند سيزيف، پرومته و ...

عنوان جرم فرد انتخابي از جمع ما روابط نا مشروع با مادرش مي باشد كه پدر بر او خشم مي گيرد.(گراماتولوژي يتيم مي شود.)

 

بحران جمعيت:

باز جمعيت را در وسع كمتري معرفي مي كنم؛ "جمعيت نيمكت نشينان"

اكنون هر كدام از اعضاي اين جمعيت در نقطه هاي جغرافيايي دور از هم قرار گرفته اند؛ و براي تداعي خاطره هاي نيمكت نشيني هاي دسته جمعي شان آن را روي بوم نقاشي كرده و به نمايش مي گذارند.(نازل ترين دسته از تقسيمات افلاطون).در حقيقت نوشته ي فرد انتخابي به طريق آنها تبديل به تصاوير شده و به صورت دسته جمعي ارائه مي شوند.اينجا جمعيتي مفروض است كه توسط يك حرام زاده ي يتيم هدايت مي شوند.هر كدام از اعضاي جمعيت كه با او(فرد مجرم كه عليه لوگوس عصيان كرد) همراه شوند، تبديل به پاك زاده ي يك حرام زاده خواهند شد.

فوجي عظيم از مردم در جستجوي پدر خود براي رفع اتهام حرام زادگي شروع به نوشتن نامه هايي به مقامات بالاتر (زاده گان لوگوس) مي كنند.پاك زادگان لوگوس از اين نوشته هاي چند منظوره كلافه مي شوند. بدين خاطرآنها به ساختن نيمكتهايي به تعداد جمعيت دولت شهر مبادرت مي ورزند.

 

صحنه‌ی دادگاه:

محكمه براي رفع ابهامات و اتهامات وارده بر جمعيت مفروض مبني بر حرام زادگيشان فراهم مي‌شود. از آنجايي كه فرزندان لوگوس معتقد به گفتار بودند دادگاه ها را به خاطر شركت حضوري افراد تشكيل دادند و دو هدف عمده ي اينكار عبارتند از:

1- وفا دار ماندن به لوگوس پدر علم گفتار

2- عامل دومي كه خودشان آنرا علني اعلام نكردند؛ نجات يافتن از مفاهيم چند منظوره و قابل تاويل نوشتار جمعيت بود.

دادگاه به خاطر شلوغي به تاخير مي افتد. در اين فاصله جمعيت براي اتلاف وگذراندن وقت شروع به صحبت در مورد وضعيت آب و هواي شهر مي كنند. وهمچنين از وضعيت جديد دولت شهر سخن به ميان مي آورند.دريك گوشه از دادگاه جماعت قليلي سكوت كرده اند كه در آن شلوغي دادگاه بيشتر به جلوه نمايي مي كنند.علت سكوتشان بعدا با توجه به نشانه هاي تصويري موجود در بدنشان مانند بريده شدگي سينه هاي راست دخترانشان براي افزايش قابليت شكار مشخص شد كه آنها از اهالي آمازون بودند كه به خاطر سر پيچي از حكام كشورشان به آنجا تبعيد شده اند.پس دادگاه تدبيري اتخاذ كرد كه آنها به خاطر بلد نبودن زبان گفتاري آنها هر شكايتي را كه دارند به صورت تصويري بكشند.ناگفته نماند كه اين تصميم باعث سكته ي سه تن از پسران ارشد لوگوس شد. ولي باز اين تنها يكي از فاجعه هاي رخداده بود؛ چرا كه بعدا افراد اين قبيله براي اثبات اصالت و پاك زادگي خود از پدرانشان، اقدام به صحنه سازي آوردها و جنگهاي پدرانشان كردند.كه در اين صحنه سازي ها كه به صورت واقعي(به خاطر از بين بردن ابهام معنايي) انجام شد چندين تن ديگر از بر گزار كنندگان جلسه جان باختند.و يكي از آنها كه مي گفتند خود لوگوس شخصا او را تحسين مي كرد را در آخرين دم زندگي اش ديدم كه گفت:

"من هنوز معتقد به گفتار و مخاطب حضوري هستم."

اين حادثه چنان براي من دهشتبار بود كه مجبور شدم؛ فرياد بزنم:

"من هنوز معتقد به ..."

 

بازگشت