بودی که نبود در تو بود

 

 بود را، هرچه‌ی  بود را می گرفتی، بودم را که می‌گرفتی، من را که از بودم می‌گرفتی

 

کدام گرفتم مدام که مدام کدام شود مدام  که مدام شود مدام

بودی که در تو کدام شود کدام

کدام

 

هم این و هم آن جای من بود، جای من جای این بود، جای من، جای آن، جای چیز، جای بود

بود

هست‌ات این می‌شد.  لحظه می‌شد، لق می‌خورد بین این، بین آن، جای این لحظه در جای آن لحظه

بین ِ هست و بین ِ نیست، بین چیز و  جای چیز، بین ِ تو:  رد ِ تو

 

نشان‌اش نشانه می‌رفتم، نشان‌ات بی نشان می‌ماند. حالا بمانی در جا، سر از جا دربیاوری این‌جا، مجهول بمانی در جا.

 

نشانه جعل‌ام کرد، نشانه جعلی‌ام کرد. حرفی شوم، در نشانه بنشینم، در غیا‌ب‌ام به تماشای جعل‌ام، به تماشای جعلی‌ام،

 چشم بنشانم.

 

نشان‌ات دهم که فراموش کنم نشا‌ن‌ات را، نشان ِ جعلی ات را فراموش کنم، بودت را فراموش کنم

 

جعل‌ام را فراموش کنی، نا-بودن ام را بود شوی، نا-بود شوم

همین

  

 

آن‌چه  این‌جا به چشم می‌آید از دست پرهام شهرجردی بیرون آمد، با چشمی بر دست و دستی بر چشم.