|
خود ِ
جایم را به جایت جا می
گذارم
کدام ام
را می برم که من کدام ام،
مدام بی کدام ام. از کدام
مدام می افتم و سر به
کدام می سپارم
من
را بیا. من؟
من
این ام که آنم. از آن ِ
اینم و آنی ام. لحظهی من
بودن ام را که می گیری،
من را می گیری؟ من کیست
که تو باشی و من، که کیست
در من که تو می شود، کیست
در تو که در من می شود.
من می روم. تو می روم. من
و تو می روم. من ِ تو، بی
من می روم
|
میروی با ماندهات، می مانم
با نرفتنات. می مانیم با
ماندهمان، میرویم به
ماندهگی مان
نمیتوانست
«او» را بگیرد. «او»
همیشه جمع می افتد. مضاعف
می شد و چند باره و چند
پاره می افتاد.
فکر
می کرد یک است، دو
بود. فکر می کرد دو است،
دو هم نبود. فکر کرد
اوست،
آن ها بودند. فکر می کردم
تویی، نبودی، و نبودم.
حالا
با تو غیر ِ تو میشوم.
نگاه ِ حالایت می شوم
نگاه
ِ حال ِ بعدهایت می شوم
از
حالا نگاه ات می شوم
حالا
با حالاهایت تمام ِ حالا
می شوم
حالا
از نگاه ات خالی می شوم
|
خود ِ
جایت را به جایت جا می
گذاری
کدام ات
را می بری که کدام ات را
می گذارم که کدام ات را
می خواهم که کدام ات را
کدام مدام می کنی
من
کدام ام که تو کدامی،
کدام من ام را به کدام ات
برسانم. تویی که بیرون می
رود، منی که از تو بیرون
می شود، تویی که از من،
بیرون ِ من می شوی، تو می
شوی. از تو تهی می شوم
وقتی من می شوم. وقتی
کدام من ات را تهی می شوم
تهی از تویی که من ات را
گم می کنم |