|
در آغازش، در آغازیم. بی
تعریفایم. بی نامایم. همه را «بی» هستیم. پس عکس دیگر همان عکس نیست. عکس اسمی
است که نمیدانیم. که نمیخواهیم بدانیم. عکس را از تعریف عامه نمیخواهیم. آغاز را
میخواهیم.
ی
میخواهیم به چیزی
برسیم. به چیزی که پیشتر نیامده، نه نامیده شده، نه تعریف شده، نه تقریر شده، نه
تحریر شده، چیزی که در دروناش زندهگی میکند و تعریفاش را، و ناماش را از بیرون
نمیجوید. ی
بر این غیبت، در این
غیبت، حاضریم. ناظریم.مینوشته، غیبت را، حضور ِ غیبت را، نبودن را، «بی» را، که
اینجا است، مثل ِ
لحظهای، لحظهای از متن، متنی غایب، متنی که پنهانی را کار میکند. در غیبتی، با
غایبانی، با غیبتگاهی، با غیبتنویسی، با غیبتخوانی.ی
|