این صفحه را با ایمیل ارسال کنید         چاپ
 

  

علی مومنی

سه شعر

 


بنام اسم
ويا هر شبيه بي مانند
قسم به جمله مي دهدو
جمله مي خوانند
كه واژه با د جهان
گل به گل
گفتگويش با د

وباز با د
كبوتراني كه اين كتاب را
به جاي حرم
مي نشينند وپرواز ميكنند

 

 


 

 

و هنوز منم

سنگي بر روي سنگ

رويائي پر از اينجا

كه مي رفت و

خاك را نقطه چين مي كرد.....

اي سنگ

اي خاك نستعليق

پر از كلمه 

 كمي پائيز

زرد براي نوشتن خورشيد .


 

 

وشب بدون سياه
واندك اندك ماه

به خاطرت بسپار
به گريه ات در چشم
كه آب مي وزدو
عمق مي شود باران
ومنعكسش ماه و
اندك اندك شب
بدون سياه وخاطرش در چشم
كه غرق مي شود
پله پله آسمان