این صفحه را با ایمیل ارسال کنید         چاپ
 

 www.poetrymag.info

 

مقبره ای سفید

  علیرضا آدینه

 

 

 

 

مقبره ای سفید

سخنی باب اندوه رابعه

جامه ای وصف اندرونی کیمیا خاتون

غزلی به رای دیوان عالی حافظ

 

به اعتقاد نگارنده:

دیوارهای خانه ی همسایه دیوار نیست

صدای شاملو شبها نمی گذارد بخوابم

مقبره ای سفید

سخنی بابت دستهای بهار

به اهتمام الف قدی

آی بین راهی

رهی

 

به بانگ شیرآهن کوه مردی از این دست

فروغ جیغ می کشد

طاق نصرت جفت می شود

کسی روی صورت سهراب آب می پاشد

و من شبیه شعرهای چهل سال پیش

روی دیوار می نویسم شکنجه

زیر شکنجه می نویسم نه

زیر نه می زایم

بی آن که سایه ی مردی

بی آن که سایه ی مردی

از پشت این همه حرف به سکوت آمده باران

از پشت این همه حرف

از پشت این همه حرف

که صدای دف نگذارد که بخوابی

که صدای دف از قونیه نه

که صدای دف از به خوابت آمده کیمیا

که اینکه چرخ می زند در باغ یار تو  نه

که اینکه چرخ می زند در باغ   کیمیا

از خانه تا به دبستان من و سارا

از خانه تا بده بستان من و سارا

من و سا

من و را

من و رای مفعول بی واسطه

و بی واسطه مثل شعرهای چهل سال بعد

و بعد

مقبره ای سفید

سخنی باب اندوه رابعه