این صفحه را با ایمیل ارسال کنید         چاپ
 

                                                                           

عیاشی شبانه

کوشیار پارسی

 

 

 

 

زن مال همین شهر است. بالای سی سال را شیرین دارد. مرد ایرانی جوان تر است، آن دو مرد دیگر، روسی و هلندی کمی پیر ترند. چهارتایی نشسته اند تو کافه. خیلی وقت است که نشسته اند. خیلی نوشیده اند. تازه پس از چند کافه آمده اند این جا.

زن می گوید، بنوشیم یه چیزی؟ با شمام، یه چیز دیگه سفارش بدیم؟

روس می گوید، آره یه استکان دیگه.

هلندی می گوید، پولشو کی حساب می کنه؟

ایرانی می گوید، آره به حساب کی؟

زن می گوید، این دور مهمون تون می کنم. همیشه که تولدم نیست.

روس می گوید، آره، افسوس. هلندی و ایرانی می خندند.

هلندی می گوید، آره هر روز تولدت نیست.

ایرانی می گوید، حیف.

زن بلند رو به مرد پشت پیشخان می گوید، یه دور دیگه از همین.

هلندی به روس می گوید، گفتم که به ت، واسه یه گرم حشیش باس پونزده تا بدی. می تونی سی تا بفروشی. سی تا. خودت حساب کن چه قدر استفاده توشه. حساب کن ایگور. خودت هم مفتی می کشی.

روس می گوید، من به این چیزا فکر نمی کنم. می گوید، این کارا کار ِ من نیس.

پونزده تا. هلندی می گوید، پونزده تا توشه.

مرد پشت پیشخان نوشیدنی می آورد. هر چهار نفر آبجو می نوشند. لیوان های بزرگ آبجو. روس لیوان اش را بالا می برد. به سلامتی تو الی. به سلامتی ت. تولدت هم مبارک.

زن می گوید، نوش ایگور جان. تولد رو ولش. از نصفه شب گذشته. تولد بی تولد. تولدم تموم شد. نوش. نوش.

ایرانی هم لیوانش را بالا می برد. می گوید، آره، تولدت مبارک، الی.

هلندی می گوید، تولد مبارک.

زن می گوید، نوش. تولدت مبارک هم نباشه دیگه. تولدم تموم شد. خوش حالم که تموم شد. نوش. نوش. خود را به ایرانی می چسباند. آریا، چشایی به قشنگی چشای تو به عمرم ندیدم. چشای خوشگل. تو قشنگ ترین چشای دنیارو داری. قشنگ ترین و سیاه ترین چشارو. 

هلندی به روس می گوید، چی فکر می کنی؟ بگو دیگه، چی فکر می کنی. پونزده تا تو هر گرم. حساب فایده تو بکن. پول حسابی توشه ها. تازه مفتی می کشی. حساب کن.

روس می گوید، من نیستم.

هلندی می گوید، فایده شو حساب کن.

روس می گوید، بریم طلوع آفتابو تماشا کنیم. می خوام طلوع رو ببینم. قشنگ تر از طلوع تو کی یف نباس باشه. اونجا قشنگ ترین طلوع رو دیدم. تو کی یف. آره کی یف.

هلندی رو به ایرانی می گوید، تو چی فکر می کنی؟

ایرانی می گوید، راجع به چی؟

هلندی می گوید، حشیش دیگه. پونزده تا واسه خرید. کم کم سی تا می فروشی. فایده شو حساب کن. تازه مفتی می کشی. حساب فایده تو بکن.

ایرانی می گوید، من نیستم. رو به روس می گوید، ایگور اون کدوم باره که ودکای خوبی داره؟ می گوید، بریم اون جا؟ رو به بقیه می گوید، چی فکر می کنید؟ یه سر بریم اون جا ودکا بنوشیم؟

زن دست هاش را به هم می کوبد. می گوید، آره ودکا. ودکا، ودکا.

ایرانی می گوید، آره ودکا.

هلندی رو به ایرانی می گوید، پونزده تا واسه خرید. سی تا می فروشی. پونزده تا می خریش. فایده تو حساب کن. تازه مفتی می کشی. یه حساب سر دستی بکن.

زن دست هاش را به هم می کوبد. می گوید، ودکا، ودکا، ودکا. ودکا، ودکا، ودکا.

ایرانی می گوید، آره ودکا.

روس می گوید، بعدشم طلوع آفتاب. طلوع آفتاب. قشنگ تر از طلوع تو دریای سیاه نیس. اون جا قشنگ ترین طلوع عمرمو دیدم. تو دریای سیاه. دریای سیاه.

زن دست هاش را به هم می کوید. می خواند، ودکا، ودکا، ودکا. ودکا، ودکا، ودکا. بلند می خندد. 

هلندی رو به ایرانی می گوید، چی فکر می کنی؟ پونزده تا واسه هر گرم.

ایرانی می گوید، من نیستم. من اهل ریسک نیستم. اهلش نیستم.

روس پیشنهاد می کند، یه آبجوی دیگه؟

زن دست هاش را به هم می کوبد. می خواند، ودکا، ودکا، ودکا.

روس می گوید، یه آبجوی دیگه بنوشیم. این دور مهمون من. الی تو حسابی مهمون مون کردی. می نوشیم به سلامتی تولدت. حساب این دفه با من.

زن می خواند، ودکا، ودکا، ودکا. دستش را می گذارد رو شانه ی ایرانی. تو قشنگ ترین چشایی رو داری که به عمرم دیدم. می گوید، قشنگ ترین و سیاه ترین چشا رو. باز به آواز می خواند، ودکا، ودکا، ودکا.

روس می گوید، یه آبجوی دیگه.

زن موهای جوان ایرانی را نوازش می کند. می گوید، این چشات. این چشا. چشای به این قشنگی تو عمرم ندیدم. به این قشنگی، به این سیاهی.

هلندی رو به روس می گوید، پس تو نمی خوای ایگور، ها؟

روس می گوید، اهلش نیستم هانس. به کار من نمی خوره.

زن به آواز می خواند، ودکا، ودکا، ودکا. دست هاش را به هم می کوبد.

روس می گوید، بعدش طلوع آفتاب. طلوع آفتاب. قشنگ تر از اونی که تو ولگا دیدم نمی تونه باشه. خدمت سربازی بودم. به اون می گن طلوع آفتاب.  طلوع تو ولگا. ولگا.

هلندی رو به ایرانی می گوید، آریا، پس تو هم نیستی، ها؟ کار حشیش رو می گم. 

نه، دور منو خط بکش. اهلش نیستم. خوشم هم نمی یاد، هانس.

زن باز به آواز می خواند، ودکا، ودکا، ودکا. 

ایرانی می گوید، بیا. بیا بریم.

می روند بیرون. تو شهر می گردند. زن و جوان ایرانی از جلو می روند. زن دست هاش را دور کمر ایرانی حلقه کرده. می خواند:

I am your queen for tonight. But will I have a king tomorrow

ایرانی خیره به زیر پاش نگاه می کند.

هلندی به روس می گوید، می تونم قیمت شو پایین بیارم. اگه بخوای می تونم قیمت شو پایین بیارم. چهارده تا. با تو چهارده تا حساب می کنم. پایین تر از این نمی شه. تو می فروشی همون سی تا. حساب کن چه قدر فایده توشه. تازه مفتی می کشی. حساب فایده تو بکن.

روس می گوید، کار من نیس.

هلندی می گوید، حساب فایده شو بکن.

روس می گوید، طلوع. می خوام طلوع رو ببینم. قشنگ تر از طلوع تو ده خودمون ندیدم. تابستونا زود تر پا می شدم. قشنگ ترین طلوع عمرمو اون جا دیدم. تو ده مون.

زن می خواند:

I am your queen for tonight. But will I have a king tomorrow

روس می گوید، کافه اون جاس. ودکا اون جاس.

زن می خواند، ودکا، ودکا، ودکا. از خواندن می ایستد. می گوید، فکر کنم می خوام بالا بیارم. حالم خوش نیس. آریا، منو بگیر، دارم می افتم.

ایرانی می گوید، رو من بالا نیاری ها. زن را هل می دهد و از خود دور می کند، رو من بالا نیاری ها.

زن می گوید، هاها، گرفتمت. باز دستش را دور کمر ایرانی حلقه می کند و می خواند:

I am your queen for tonight. But will I have a king tomorrow

هلندی به روس می گوید، سیزده و نیم. جهنم. پایین تر نمی شه.

روس می گوید، نه، کار من نیس. من ازین کارا نمی کنم.

هلندی می گوید، سیزده. سیزده تا واسه هر گرم. آخرین قیمته. پایین تر نمی تونم بیام. واقعن نمی تونم.

روس می گوید، کار من نیس هانس. شاید یه کسی رو پیدا کنم که اهلش باشه. از بر و بچه ها می پرسم. می پرسم. اما قولی نمی دم.

هلندی می گوید، اما اگه کسی رو پیدا کنی یه چیزی هم به خودت می رسه.

زن و ایرانی جلوی کافه ای می ایستند. منتظر می مانند تا آن دو برسند. زن می گوید، بریم تو. ودکا.

شلوغ است. سر و صدا. پر از دود سیگار. زود جا پیدا می کنند. سه مرد جوان، درست وقتی این چهار نفر می رسند از سر میز بلند می شوند.

زن می گوید، بالاخره به ودکا رسیدیم. خودش را به ایرانی می چسباند. می گوید، این چشات. این چشات. قشنگ ترین چشایی که به عمرم دیدم. قشنگ ترین و سیاه ترین چشایی که به عمرم دیدم. می گوید، یه دور مهمون من.

هلندی رو به ایرانی می گوید، آریا، پس تو نیستی. می تونم قیمتو یه کمی پایین بیارم.

ایرانی می گوید، نه. نه هانس. خوشم نمی یاد.

هلندی می گوید، مطمئنی که نمی خوای. می تونم قیمتو یه کم پایین بیارم. مطمئنی؟

ایرانی می گوید، نه، من نیستم هانس.

هلندی بلند می شود. من می رم. ایگور خوب روش فکر کن. گرمی سیزده تا. تازه خودتم فایده می بری. فکر کن روش. واسه خودت یه چیزی می مونه.

روس می گوید، من هم زیاد نمی مونم. آریا تو چه می خوای بکنی؟ می آی بریم؟

زن با چشم های باز به مرد جوان نگاه می کند. می پرسد، آریا، تو چه می خوای بکنی؟ با ایگور می ری یا با من؟ 

جوان ایرانی تردید می کند. بعد می گوید، من با الین می رم. با اون می رم. اما اول می نوشیم. ودکا.

زن می خواند، ودکا، ودکا، ودکا. من پولشو می دم. هر روز که تولدم نیس. می خواند، ودکا، ودکا، ودکا.

روس بارانی را می پوشد. از ایرانی می پرسد، فردا سر می زنی؟

زن خیره به ایرانی نگاه می کند.

ایرانی می گوید، نمی دونم. نمی دونم فردا می یام یا نه. حالا ببینم.

زن بلند می شود و تلو تلو می خورد. می گوید، یه سر می رم دست شویی. می خوام برم دست شویی.

تلو تلو خوران سوی دست شویی می رود. در راه آوازی زمزمه می کند:

I am your queen for tonight. But will I have a king tomorrow

می خندد. دم در دست شویی سینه به سینه با مرد جوانی برخورد می کند.  به چشم های مست او نگاه می کند و عذر می خواهد. آرام می خواند و می گذرد.

روس بلند می شود که برود. ایرانی می گوید، صبر کن، منم می یام. بلند می شود و کتش را می پوشد. 

روس می گوید، نمی خوای به الی چیزی بگی؟

ایرانی می گوید، به اون یارو پشت بار می گم. به ش می گم که نظرم عوض شد. بیا بریم.

بیرون تاریک است. روس می گوید، بریم کنار رودخونه. بریم طلوع رو تماشا کنیم. دیگه نزدیکه.

ایرانی می گوید، پس سر راه یه بطر هم جور کنیم.

روس می گوید، آره. ایده ی خوبیه. اول شراب، بعد طلوع. ایده ی خوبیه.

دو تن در شب گم می شوند.

                                                                       15 اکتبر 2003