تمناي جسم در ماركي دو ساد(1)
ويكتوريا تهماسبي
تئودور آدورنو(2)، از فيلسوفان مكتب
فرانكفورت، نيچه و ساد را نويسندگان سياه بورژوازي ميخواند. منظور
آدورنو از اين گفته دو وجهي است: اين گفته، از طرفي، نشان ميدهد كه اين
نويسندگان ممنوعالقلمترين نويسندگان عصر ظهور بورژوازي، يا بهتر بگويم،
دو نويسندهاي بودند كه در صدر ليست سياه گفتمان بورژوازي قرار داشتند.
از طرفي ديگر، منظور آدورنو از اين گفته اين است كه ساد و نيچه با صراحت
و صداقت بينظير خود تاريكترين زواياي سيستم تفكري عصر روشنگري(3) و
تناقضات حاصله از آن را، با دقت به روي كاغذ آوردهاند، نقيضههايي كه
تفكر خرد ابزاري مايل به ديدن آنها نبوده و نيست. در اينجا ميخواهم به
سه جنبه در تفكر ساد بپردازم كه در آن اين تناقضات با هم تلاقي نموده و
نام ساد را جاودانه كرده است.
1-
تلاقي تمناي
جسمي/ جنسي با خشونت
2-
تلاش خرد
ابزارگرا در كنترل، پيشبيني و اتوماتيزاسيونِ فعاليت جنسي و طغيانِ
تمناي جنسي در برابر اين پروسه.
3-
تلاش خرد
ابزارگرا در رمززدايي از جهان به طور كل و از جهانِ تمنا به طور اخص، در
مقابل بيانتهايي تمناي جنسي در توليد و بازتوليد خود.
رابطة تمناي جسمي/ جنسي با خشونت
ساد يكي از اولين متفكرين جهان غرب است
كه رابطة سكس با خشونت را (چه در جنبة شخصي و چه در جنبة اجتماعي) به
شوكآورترين صورت شرح داده است.
اولين سكانس فيلم
Quilt
(فيلم نيمه واقعي ـ نيمه تخيلي از زندگي ساد) به اين صورت شروع ميشود:
تصوير، چهره و سرشانههاي لخت زني را
نشان ميدهد. به روي شانههاي برهنة زن دو دست مردانه ديده ميشود كه در
حال بالا و پايين رفتن هستند. دوربين به روي صورت زن ميرود. در نگاه زن
ترس و هيجان موج ميزند و تمامي بدن او زير آن دو دست مردانة قوي در حال
لرزيدن است. دوربين بيننده را به وضوح تحريك جنسي ميكند. ناگهان دوربين
با سرعت به عقب ميرود و زمينة بزرگتر را نشان ميدهد. صحنه، صحنة اعدام
آن زن است. آن دو دست مردانه روي شانههاي لخت زن، دستهاي جلاد اوست كه
در حال انداختن طناب دار به گردن زن است. بيننده حالا جمعيت بيشماري را
كه به دور آنها گرد آمدهاند، ميبيند. تودة انسانهاي گرد آمده با هيجان
زياد در حال هورا كشيدن هستند. گويا جمعيت هم در اوج تحريك جنسي است.
صحنه در بيننده ملغمهاي از حس ترس و تحريك جنسي ميآفريند. دوربين
دوباره عقبتر ميرود و اين بار تمامي آن اتفاق را از پشت ميلة يك سلول
زندان و از درون چشمهاي ساد كه در پشت آن ميلهها زنداني است، ميبينيم.
ماركي دو ساد اينچنين جهان اطراف خود
را ميديد. جهاني كه در آن، بر خلاف تظاهري كه ميشود، فاصلهاي بين
خشونت و سكس، بين بوي اورگاسم و بوي خون نيست. در چشم موشكافانة ساد،
تازيانهاي كه بر جسم بردة مصري زده ميشود و او را به تبعيت واميدارد،
همجنس همان تازيانهاي است كه بر گردة مرد يا زني لخت در بستر عشقبازي
زده ميشود و او را به اورگاسم ميرساند.
به زباني ديگر، ريشة آزادي و اسارت
انسان هر دو از يك منبع سرچشمه ميگيرند و آن تمناي جسميـجنسي است. از
همين روست كه رهايي از سيستمهايي كه توانستهاند به اين سرچشمه دسترسي
پيدا كنند و به توليد و بازتوليد آن در راه اهداف خودند، مشكلتر از آن
است كه تصور ميشود. به طور مثال، تئوريسينهاي بعد از ساد، مثل دولوز،
گوتاري، فوكو و غيره، معتقدند كه رمز بقاي سيستم سرمايهداري نه در توليد
كالا، بلكه در توليد و بازتوليد مدام تمنا، بخصوص تمناي جنسي است. اين
مشاهدة موشكافانة ساد، بعدها، مهمترين پاية تئوريك فرويد ميشود. يكي از
مهمترين دستاوردهاي ساد، بنابراين، نشان دادن رابطة قدرت و جسم و رابطة
خشونت و تمناي جنسي است. رابطهاي كه يا ناديده گرفته ميشود، يا سركوب
ميشود، يا از آن در جهت به بند كشيدن انسانها استفاده ميشود.
ساد در صحنههاي سكس جمعي خود چه
ميخواهد بگويد؟
صحنههاي سكس جمعي در نوشتههاي ساد، از
يك جنبه، كشاندن گفتمان عصر روشنگري به نتيجة منطقي آن است. يعني چه؟ در
صحنههاي سكس جمعي ساد، به موازات تمناهاي جنسي كه حصاري نميشناسد، ما
شاهد نظم دقيق، تقسيم كار مشخص و حركات از پيش برنامهريزي شدة كاراكترها
هستيم. به زباني ديگر، اين صحنهها، بيشتر از آنكه در مورد تمناهاي
بدنهاي لخت باشد، به قول آدورنو، يادآور يك تيم بسيار متشكل و مدرن
ورزشي است.
در اين صحنهها، بدنهاي لخت با دقت
كامل هر كدام وظايف خاصي را به عهده دارند، حركات از قبل تعيين شدهاند و
تقسيم كار كاملَن مشخص است. موقعيت دست، پا، كون، پستان و
…
همه توسط “تيم” تعيين ميشود و پروسه با دقت كامل، جهت رسيدن به هدفي از
قبل پيشبيني شده، دنبال ميشود. در اين صحنهها، حركات آنچنان پيشبيني
شده است كه هيچگونه ابهامي در مورد ايفاي نقش وجود ندارد. هركس ميداند
كه چه زماني بايد چه كند، چه بدهد و چه بگيرد: غلبة كامل تكنيكِ خرد
ابزارگر.
شاهكار قلم ساد در اين است كه در
آفرينشهاي او تمناهاي جنسي “منحرف”، سركوبشده و تابو كه ذات وجوديشان
حصارشكني است، با وسواس خرد ابزارگرا در پيشبيني كنترل و پياده كردن نظم
دقيق و قانونمندي خشك در تقسيم كار تلاقي ميكند. اين است آنچه
آفرينشهاي ساد را از پورنوگرافي سادهاي كه خوانده/شنيده و به فراموشي
سپرده ميشود، جدا ميكند.
مثال از رمان فلسفه در اتاق خواب:
“اوژني، كيرم را موقعي كه دارم تلاش
ميكنم مادري را به شما برگردانم، ساك بزنيد، و اگوستن هم ضربههايي را
كه خواهم زد به من باز خواهد گرداند. به هيچ وجه، متغير نخواهم شد،
شواليه، اگر ببينم كه كون خواهرت را ميگايي: خود را در وضعيتي قرار بده
كه در حين عمل بتوانم كفلهايت را ببوسم.”
يا:
“نظرم بر اين است همه همديگر را شلاق
بزنيم. مادام دو سنتـآنژ لاپيير را شلاق خواهد زد، چون كس مادام دو
ميستيوال را دارد خيلي محكم ميكند؛ من مادام دو سنتـآنژ را خواهم زد،
اوگوستن مرا، اوژني اوگوستن را و خودش را هم شواليه با خشونت هر چه بيشتر
شلاق خواهد زد. (همه سر جاي خودشان ميايستند. پس از اينكه لاپيير كس را
كرده است، اربابش به او دستور ميدهد كه كون را بكند، و او هم ميكند…).”
ساد با به تصوير كشاندن اين نظم و
هماهنگي دقيق، تقسيم كار تخطيناپذير و اتوماتيزاسيون عمل جنسي، وسواس
عقل ابزارگرا را به پيشبيني و كنترل انسان، جسم او و تمناهاي جنسياش
نشان ميدهد. از سويي ديگر، قلم ساد به خوبي نشانگر اين است كه تمناي
جنسي در هر هيچ خواستههاي جديد به وجود ميآورد و به توليد و بازتوليد
خود دوباره و دوباره ميپردازد. حاصل اين نبرد، يعني حصارشكني و حصارسازي
(از طريق اتوماتيزاسيون) در نوشتههاي ساد با پيروزي يكي بر ديگري تمام
نميشود. بلكه خود اين تلاقي است كه مشخصة اصلي قلم ساد ميشود. ساد با
ترسيم درونيترين تمناهاي جسم، به نوعي، درونيترين اشكال تسلط بر انسان
را هم پيشبيني و مجسم ميكند.
رمززدايي از جهان تمنا
ژاك لاكان، مهمترين روانكاو بعد از
فرويد، ميگويد كه ناخودآگاه انسان ماشيني است كه توليد فانتزياش هيچگاه
به پايان نميرسد. يعني اينكه هر قدر كه توليدات ناخودآگاه به خودآگاه
تبديل شوند، يا به قولي، كدزدايي شوند، ناخودآگاه همواره كدهاي جديد
ميآفريند. در واقع، ناخودآگاه، بر خلاف آن چيزي كه نخستين پيروان فرويد
فكر ميكردند، انباري پر از معنا و فانتزي كه در انتظار كشف شدن باشد.
بلكه بيشتر به ماشين توليد معنا و فانتزي شبيه است كه هيچگاه از بازتوليد
نميافتد. به زباني ديگر، توليد رمز مكانيسم ذاتي فرايند ناخودآگاه است،
رمزي كه شايد در قدم بعد توسط خودآگاه ترجماني بيابد. اين پروسه، به
زباني ديگر، همان حصارپذيري و حصارشكني فانتزي است. ناخودآگاه، هر جا و
هر چقدر كه فانتزيهاي توليدشدهاش ترجمان شود و يا جامة عمل بپوشد،
دوباره به توليد فانتزي جديد ميپردازد. در واقع، مكانيسم زنده ماندن
ناخودآگاه در توليد مدام رمز است.
گفتمانهاي فلسفي اوليه، به اين پروسه
بخوبي واقف بودند، اما راهحلي برايش نداشتند و در نتيجه آن را به مثابة
عرفان متافيزيك در درون نظام فلسفي پذيرفتند. اما عصر روشنگري، به همراه
سلطة جهانبيني علمي و خرد ابزارگرا، در صدد رمززدايي از جهان به طور كل
و از جهان تمنا به طور اخص برآمد. در اين نگرش علمي هر كد ميتواند
كدزدايي شود و هر رمز ميتواند عريان گردد. ناخودآگاهِ انسان به مثابة
انباري ديده ميشود كه در نهايت ميتوان كليد آن را به دست آورد. همان
طور كه جهان پيرامون، از طريق علم، به “ماده” تقليل داده و سپس فهميده و
كنترل شود، ناخودآگاهِ انسان و فانتزيهاي او هم قابلفهم و كنترل است.
تنها پس از ظهور گفتمان پسامدرن است
كه درك تازهاي از ناخودآگاه انسان به عرضه گذاشته ميشود، اينكه فانتزي
بشر دريچة او به آزادي است. توليد رمز در ناخودآگاه، به واقع، پرواز ذهن
انسان از “اكنونـاينجا” بوده و به همين دليل وسواس تفكر مدرن با
رمززدايي از جهان تمنا، به قول آدورنو، تلاشي بيهوده است. در اينجا، بحث
پسامدرنيسم، برگشت به عرفان و پوشاندن همه چيز در هالهاي از رمز و راز
نيست. بلكه، به واقع، شناخت ساختار ضمير ناخودآگاه و جواب به پرسشي اساسي
است، اينكه “تمناي انسان به آزادي و حصارشكني، چرا و چگونه تمنايي ابدي و
جاودانه است؟”
در اين راستاست كه قلم ماركي دو ساد
تلاش خرد ابزارگرا براي رمزدايي از جهان تمناي جنسي و طغيان بدن در مقابل
اين رمززدايي را بيواسطه در معرض چشم ميگذارد. خوانندة رمانهاي ساد
همه چيز را ميبيند، همه چيز را تجربه ميكند، عرياني مطلق را و
درونيترين تمناهاي جنسي را بو ميكشد، اما تشنهتر از هميشه در انتها به
جاي گذاشته ميشود.
ميخواهم مقالهام را با شعری اززيبا
كرباسي تمام كنم كه در آن، او به فضايي كه ساد ترسيم ميكند، بسيار نزديك
شده و به سرانجام رسيدن رمززدايي جهان تمنا و اتوماتيزه كردن تمنا را در
تقابل با خشونت به چالش مي طلبد:
مابزرگ شده ایم و هر چه در جهان با ما
بزرگ
اما نمی دانم چراوقتی عشق می تپد اینگونه
ناگهان به رسم نوجوانی شانزده ساله می تپد
دیوانه می تپد و تپانچه ی خالی اش را
مدام سوی من شلیک می کند
خالی ومن خالی
هرّی می ریزم و هی هرّی و هی فرو...
ما بزرگ شده ایم و هر چه در جهان با ما
بزرگ
وهر چه درجهان در من حنّاق می شود انگار
وقتی هنوز از صدایی خالی اینچنین دلم می
لرزد
هر جا کمی داغ می شوم دستی بلند می شود
شِلپ از پشت بر پشتِ سرم می کوبدوسرم تا سینه خم می شود که مهربان ترین
سینه همین است
دستی دیگر هم دست و پایم را که ولنگ و
واز و ولخرج و بی قرار سوداییده بود فوری جمع می کند می گذاردش جایی که
جایش همین جا اینجاست در آغوش امن ِخودم زیبا!
حرف اول را نگفته حرف آخر را زدهايم!
و باز چشمهايم را كه بسته بوديد وهُلم
می دادید
به سوی به سوی به سویی...
بچرخ! اين يكي پايت را بلند كن! آن يكي
را ببند! كمي بيشتر! كج! راست! آها برگرد! كمي كمرت را خم كن! نه بالا
بده بيشتر! كمي پایین
بیا آها!
بكوب! تو بكوب! تا پارگي ام
بكوب! تا ته استخوانم شايد
اين نشد يك دور ديگر تو بيا رو! يا از
بغل اين كمي بهتر است
بیا تو توبیا
تو
من سَن سیزنِی نَرم اُ لرَم سَن
سیز مَن
مَن سَن سیز مَن سَن مَن
حرف اول را نخوانده حرف آخر را خورده
ایم
رختخواب من درست بر عکس دلم کمی کوچک
است برای شما اینجا با من تنها یک نفر جا می گیرد آن هم از جنس مذکر
یعنی مرد بی برو برگرد!
حالا ای دُر دانه دانه از تبار خود و
خودی تر از خود
عزیزترین آفریده ام از جنس کهنه ی آتش
دیدی! اینجا هم تبعید را برگزیدی
این جهان و این همه سوراخ!
جز خانه ی تو هر جای همه جای دنیا خانه
های توست
تا حتی نامت را فراموش کنی
زیبا خدایی که رازش را تنها یک بار
با تو در میان گذاشت
دیدی!؟ سربه راهی به ما نمی آید
حرف اول جیغ حرف آخر جغجغه
بلعیده ایم همه را
ما بزرگ شده ایم و هر چه در جهان با ما
بزرگ
اما چه کمیم وچه کوچکیم هنوز
دانه ی بارانی که دُردانه شد می داند
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1ـ من براي
Desire
در فارسي كلمة “تمنا” را انتخاب كردهام، چون “غريزه“، “شهوت”، “هوس”، يا
كلمات ديگر هيچكدام آن اشتياق و تشنگي در
Desire
را نميرسانند. در كلمة “تمنا” نه تنها خواستن وجود دارد، بلكه اشتياق
سيريناپذير هم معنا ميدهد.
2ـ براي بحث تئودور آدورنو در مورد نيچه
و ساد ميتوانيد به كتاب آدورنو
Dialectic of Enlightenment
به خصوص بخش دوم رجوع كنيد.
3ـ در اينجا بيشتر به يكي از تبلورات عصر
روشنگري كه همانا عقل ابزاري يا خرد ابزاري است، توجه دارم.