این صفحه را با ایمیل ارسال کنید         چاپ  
 

   www.poetrymag.info

 

 

 

با یک نفس

بارانتک استانیسلاو

 

ترجمه ی زیبا کرباسی

بارانتک استانیسلاو یکی از شاعران پیشکسوت و مطرح لهستان است، علاوه بر شاعری، اشعار و نمایشنامه های شکسپیر را به لهستانی ترجمه کرده است. بیش از 20 کتاب شعر از او به چاپ رسیده است. در حال حاضر در دانشگاه هاروارد در بستن آمریکا به تدریس شعر لهستان و روسیه مشغول است.

 

با یک نفس، با یک پارانتس از نفس، جمله تمام می شود،

با یک پارانتس ِ قفس دور قلب

بسته می شویم، مثل مشت، مثل تور

دور ماهی های نازک ِ بازدم هامان، با یک نفس

تا همه چیز را گفته باشیم، تا تمام کرده باشیم، تا آخر رفته باشیم، با یک شعله ی پَرِ نرمی،

خراشی بر سینه ام

دوست دارم دیوارهای زندان را بسوزم، و آتش را

فروکشم در خویش، پشت استخوان های قفس سینه ام،

فروکشم آتش را در زندان خویش، در قلعه ی بلند حنجره ام.

با یک نفس، قبل از این که نفست گرفته باشد.

با بغچه ای از هوای غلیظ شده از

آخرین نفس اعدامیان

نفس سوخته ی لوله تفنگ و ابر

و بخار روی سنگفرش ها تا هنوز...

هوایی که صدای تو بر آن عطر می پاشد

یا شاید گم می شود در آن، هوایی که شمشیر را هم در خویش می کشد.

این سلاح سپید بی رگ و بی خون اما خونین

که گردن پارانتزها را می برد که در میان قلب و قفسه ی سینه و میان ماهی و تور،

پرپر می زند یک جمله با یک نفس با مِن مِن و لکنت تا آخرین نفس.