www.poetrymag.info
دانه، آوا
بهمن صدیقی
ترجمه از فرانسه: حسین شرنگ
در عالم دوستی و ستایش به شاعر، پرویز اسلامپور
پیش از این هم تور می انداختند
و چون ما پارو می زدند
به کشف ِ گور ِ خورشیدی ِ خود
آنها می خواستند
انگور می چیدند
شراب می فشردند
چشم لِه می کردند
و خشک و تکیده
باز می گشتند
دُرد کفان
اما لب ها می دانستند
لب می داند
لب ها روزی تاریخ را می سوزند
تورت برفی ست
می خواهی باش یا نه
صیدت در دست ات
می نوشم از زرِ آبی ات
هر شب باران تو را می
نوشم
بخوابآرام
چشم من بازست و کوزه پُر
جوانه های شب چشمانت
بخوابآرام
دستم می چکد
می نوشد
می خوابی
خواب ِ خفتگان
اگر اگر اگر
دست ِ زرافشان
فضای ِ شکوفایی
دهان ِ یک هجا
تو بلور می نوشی
بلور ِ شب ِ ولگرد
دست های ِ خاموش ِ مرا می نوشی
نگران ِ چرخ هوس آبی
تازه و سبک
مرا به کشور ِ خود می برد
اندازه ی خاطره
تازگی می رسد از شب از دست از
لبان
پیک ِ باد
می آورد تازگی
آسیابتان روی شن می چرخد
هفت بار نمک قرقره می کنید
نمک در دهانتان می گندد
تف به گناهتان
که بطپد دلی برای این وقت
که اقیانوسی سفید بیاید
که بخیزد سایه
از این صفحه
|