به عنوان طعمه چند
ماهیچه جمع و جور می
کنی
می روی ماهی های
ماهیانه را که هر
ساله ول کرده ای
بگیری
ولی بی آنکه بفهمی ول
معطلی دوباره ول می
کنی
بی مایه باز برمی
گردی که خایه بترکانی
پولی نزول کنی که
شاید در طالع ِ تو
بختی قیام کند
اما دوباره آش همان و
کاسه همین
نمی شود!
تا بیایی به خود که
بجنبانی
به خانه همسایه
وهمینطورسایه بدهکاری
وقتی که دوستی در کار
نیست
که دستی دراز کنی
اشتهایی باز کنی
قماربازها کازین های
تنی ِ تو می شوند
و کازینو دریاچه ای
که حتا به شرط شیرجه
نمی شود امتحانش کرد
پیش از آنکه هندوانه
ای دستِ تو دهد
حالتی به تو دست می
دهد
که شکم کم کم تن به
زیرکی نمی دهد
شکم گنده دریای ماهی
خواری ست کازینو
که حتا به عشق ِ بانو
تا زانو پا نمی
دهد...