www.poetrymag.info
هدایت
علی عبدالرضایی

برای
شنیدن ِ این شعر با صدای شاعر
اینجا
کلیک کنید
در حال ِ می میرم
از هوای حومه خانه می
گیرم
درسرفه های اتاق
سرماخورده ام گلوگیرم
درگیرم
دیگر در ِ دیگری در
کار نیست
فقط هدایت این شهر ِ
ساعدی کُش را کشت
بقیه در پاریس پارس می
کنند
به راهی هدایت نمی شوند
ریسک می
کنند
نه خودکاری که بالا
بیاورد
نه با کسی
کاری دارند
احوال ِ دلواپسی دارند
که وقتی در آن می خوابند
خواب می بینند خری دیده
اند
خانه ای خریده اند که
خیلی خاک دارد
فقط هدایت این خانه ها را
خالی کرد
به راهی هدایت شد
که دارد از
راهم به در می کند
در در در ِ دیگری در
کار نیست...
اوت 2003
|