من به عنوان او
بود هستم
علی عبدالرضایی

در خانه ی او که
بودم بیشتر نبودم
مانده بودم بیاید
ازمانند ِ وقتی که از
پیشم رفت
با ریل ها که در حال
ِمی رفت می آمد
گاهی که می...
جلوترآمد و گل را که
از دستم را گرفت گرم
می شد
وبر گونه های گاهی که
گل می انداخت
گلبرگها که باران
نخورده بودند نرم می
شد
ارکیده ای که لابد
سرم نمی شد
من عاشقم را به یک
مونثِ در حال ِ مذکر
طوری تذکرمی داد
که واقعن مردی در
تقاطع ِ زن واقع شد
او به عنوان ِ من به
عنوان ِ یک واقعن
دیگر از وقتی که به
عنوان ِ یک مردم
چنان جا خوردم
که دست از پا خطا
نکردم شب شد
باز شب شد
و باز شد
دوست دوسالی گذشت
کرده از دوستت دارم
گذاشتم
گذشتم ازهر جای تنم
که قمارخانه ی اوست
هستم که نباشم
من به عنوان ِ او بود
باشم
علاقه ای به آنها که
زندگی می کنند
ندارم
آنهایی که زندگی را
می کنند دارم