من کمونیستم!
علی عبدالرضایی

برای شنیدن این
شعربا صدای شاعر این
جا کلیک کنید
با دست های خیلی دو
ستت دارم
دور و بر ِآغوش ِ در
دارم
شانه در شانه با زنم
خوابیدم
و در حال ِتاریک
ِصبحی در حال ِآمدن
خواب دیدم
حوالی ِگنبدی در حال
ِبالا پایین قدم رو
زدم
به قدر ِیک ساده
پیاده پای زاویه های
حاده شدم
در راههای به گمانم
تاریک ِ زنی جاده شدم
وارد شدم که خارج شوم
خارج شدم که وارد شوم
خوارج شدم از سمت های
زن ِ فمنیستم
که مرد را مطابق ِ
معمول مراعات نمی کند
عمل به عادات نمی کند
نکند!
من کمونیستم!
اصلا به اتفاق ِآرا
فقط منم!
که در انتخابات ِ
آقا زنم!
عمل به آقایان نمی
کنم
که از همه طوری مرد
زده باشم بیرون
که خوبِ خوب شده
باشم خوب شد!؟
مردی که درزن دست
نبرده باشد
مرد را یک شبی ترک
نکرده باشد من نیستم!
تختِ خوابی قسمت کرده
ام
بین ِمن و زنم که در
دست های خیلی دوستم
همیشه با او می
پوستم
اطاعتِ خدایی که
موعدِعیسی
چادر سر ِ مریم کرد
لختش نکرد و زیر ِ
دوش فوری کرد
دیگر نمی کنم
به لب های مریم لبه
هاش
روایت است در انجیل
هرگز نرسیده هیچ
لبی
که موعدِ کردن
تعجیل کرده خدا
خیلی
چه بسا عیسا از فاک
به عمل آمده باشد
که ترکِ خاک کرده چه
می دانم!
من فکر می کنم
زنی که مرد را ملاقات
نکرده باشد
من را مراعات نکرده
باشد زن نیست!
وردی ست
که باید آن را ملا
عمر خوانده باشد در
کابل!