سالوادور
حکمت
علی عبدالرضایی

ناظم حکمتی در سرم
دارم که از گردن به
پایین سال دالی ست
شعرم نمی شود اگر به
ناظم نظام دهم
و بنازم به نقاشی ِ
بآسانی که آب زیر
ِکاهی می کند دوروبر
ِ قالی
دالی سرم نمی شود
همیشه از بازکردن ِ
دکمه ها آغاز می شود
زیباترین معماری ِ
جهان
پستان
از مخفی گاه ِ خود
می زند بیرون
که فریدا شوهری کند
در این نقاشی
برسد به نمای بآسانی
ِ مردی که تا بخواهد
چه می کند...
پرده برداری از این
نمایشگاه نگاه می
خواهد
نگاهی که آب زیرِ
کاهی کند در این
درمالی
آنی دهد به گاهی که
می کَنی
و می کنم
چه کنم
آقای سالوادور سالی
دوبار فقط دالی ست