شراب
علی عبدالرضایی

کنار تختی دوتکه یک
میز و دو صندلی
منتظرند
منتظرند زوجی که
با سفر می رسند
سر برسند
و با کلیدی که در در
می رود
وارد شود در در اتاق
وتاق باز پنجره بازی
ش گرفته باشد
پرده کناری کشیده
باشد
که ازکنارم کناره
گیری کند به هوایی که
پایی وا ...
نشد!
لبی روی لب می نشیند
در آغاز و تبی پخش می
شود در اتاق و صندلی
که صبرش سر آمد شبی
شکل می گیرد در دو
تکه تختی تا مرد که
عاشق ترین علی های
عبدالرضایی ست
دستپاچه وول بخورد
توی هول بَرش دارد
نکند ناگهان بگوید
نه!
نگفت!
لب که دو کوچی خورده
شد
سُرخورد روی دوقله
رفت سر بالا
و از دو پهلو در
سرازیری ریخت پایین
که درچاله پهلو بگیرد
اما نمی شود را می
شنود
و سرخ پوست ها را که
تازه حمله کرده اند
دیدی زده سرخ می شود
مکثی نمی کند
عقب نشینی می کند
تا یک میز و دو صندلی
برای خوشباشی ِ تکه
ای از تخت که می
تواند با خیال ِ راحت
بخوابد تخت
رفته باشند سر...
بالا
بالا
بالاتر!