از شعرهای حاشیه -
حاشیهی یکم
امیرحسین افراسیابی
*
هوی!
علیک
ِ سلام
فاواکا؟
خوبم،
تو چطوری؟
خوسی
پس تا
بعد
هاو
دو
امروز
ساعت ِ چند امسال می
شود؟
باید
کنار ِ آب بمانی
در
انتظار ِ قایقی،
پرنده ای، چیزی
کنار
ِ آب می ماند
تا از
سرنوست ِ ساعتش فرار
کند
یا از
دست ِ مأمور ِ مالیات
مگر
نه این که آب را نمی
تواند بشمارد؟
چه
نام های ِ غریبی
دارند
این
قایق ها
Flying Albatros
Mare
Liberum
Watergeus
یاد
داشت می کند تا شاید
شعر
را به نسیمی دیگر
میهمان کند و
مرغ ِ
دریایی
دریای
ِ باز
یاغی
ِ دریا
و
هرچه دیگر را
به
دست ِ فراموشی بسپارد
دوباره فهرست ِ خریدت
را
در
خانه جا گذاشته ای
شراب
یادمه
قهوه
و سیگار
اون
که ردخور نداره
یه کم
فکر ِ تازه
واسه
خودم
kamille thee
همون
چای ِ بابونه ی
خودمون
واسه
اعصاب ِ تو
یادم
نمی ره
بابونه
باد
بوی ِ
پونه ی وحشی کنار ِ
آب هایی
که از
میان ِ سنگ ها و علف
ها
هم
چنان که به زمزمه
کردن مشغولند
راه ِ
خود را پیدا می کنند
تا به
کجا؟
آن جا
که «باد دُمی آبی
دارد»
حیف
که تاکسی پشت ِ چراغ
قرمز گریپاژ کرده
تاکسی
متر همین طور کار می
کنه
عین ِ
حلقه های ِ فیلم که
هی می چرخن و می چرخن
با
این همه تو پرده
پرنده پر نمی زنه
بابونه
بونه
آبی
آب:
علی
بونه گیر!
قل قل
قل تالاپ تالاپ
قل قل
قل تالاپ تالاپ
یارو
گفت
لیست
هست پُر
من
یاد داشت می کنم اسم
شما
روی ِ
طرف ِ پُشت
گفتم
باشه
بنویس
بعد
از تو دیگر کسی
پشت ِ
برگ های ِ پاییزی را
گل
دوزی نمی کند
goela
goela
لوتفن
اول کفشه ها تو نو در
بیارین
بهدن
بیفرمایین تو
کسی
به غیر از این هلندی
ِ دیوانه
باور
نمی کند
که
گربه های ِ کوچه های
ِ هفت پیچ ِ جوباره
هفت
دُم دارند
که در
زمین های ِ پست
رودخانه ها
از
دریا
به
سوی ِ کوهستان می
رانند
اهلن
و سهلن
سالی
یازده روز کم میاره
لا
احد
عشر بس انداز می کنم
تا
اسبقک به قرون
تقویمی را
که
خواهرم فرستاده بود
گُم
کرده ام
امروز
«ساعت
ِ چند
امسال
می شود؟»
چیزی
را عوض نکرد
رتردام، 21 مارس 2005