مرد زیر چتر می زند

سعید احمدزاده اردبیلی

 

 

 

 

 او را که در من است به خانه می‌برم

به نقش‌های دراماتيک تبديل می‌شويم

و ميزانسن‌های يک عشق ابدی توی هم تکان می‌خورد

اما اين‌بار چيزی از جانب شما در جريان است

يعنی کسی پيدا می‌شود و بازوی زن را می‌گيرد

اما اين وحدت وحدتی ثابت نيست

عصبی از جلوی پنجره دور می‌شوم 

اين اتفاق در تاريکی شکل می‌گيرد

چون مرد در آن شرايط بايد به جای من حرف می‌زد

اصلن باران از آن روزی شروع شد که همه رفتند

و به گونه‌ای چنين است که با چنين کلماتی خواهش می‌کنم بایستيد

صورتش را نمی‌بينم

مثل موهای دختری که سوار تاب است

زير و رو می‌شوم

بر‌می‌گردم

گريه‌ می‌کنم؟

می‌کنم

زن دستش را می‌کشد

می‌دود

مرد زيرِ چتر می‌زند

 
 

 
 
 
 
 
 

صفحه اصلي | آرشيو | مجله | نشر الكترونيكي | خوانش‌ِنويسش | بالكن | دست آوران  | تماس با ما
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله‌ی شعر است.