در
هرمافرودیت
می توانیم از
خودهای واقعی
و فیزیکیمان
فرار کنیم،
هرکه
میخواهیم
بشویم و سر
فرصت، آزاد
از قید و
بندهای جسم و
مکان،
هویتهای
تازهیی را
تجربه کنیم.
میتوانیم
هویتهای
جنسی متفاوتی
داشته باشیم.
میتوانیم از
تعاریف
اجتماعی
مردانهگی و
زنانهگی
فراتر برویم.
هرمافرودیت
ثابت میکند
که نمی شود
روایت شهریار
کاتبان را هم
چون یک
زنجیره یا
جریان تکاملی
عرضه کرد.
تصاویر سازش
ناپذیری که
شهریار
کاتبان ازخود
به نمایش
میگذارد بر
تناقض وتکثر
معمای متن
کاتبان
میافزاید.
اما یقینن او
قربانی سیستم
نیست، بلکه
بر
رهیافتهای
جنسیت متن
کاملن تسلط
دارد و هرطور
که مناسب
بداند از آن
ها استفاده
میکند و به
کلمات خود
این قدرت را
میدهد که
مانند اوعمل
کنند. اهورا
اهریمن اندام
متن را برای
منافع شخصی
خود به عنوان
شیء مورد
استفاده قرار
میدهد. او
کلمه را هم
چون یک
منظرهی جنسی
به نمایش
میگذارد و
اهمیتی را که
فرهنگ تبعیض
گرجنسی برای
تن قائل است
همچنان حفظ
میکند. او
ثابت می کند
که خودنمایی
می تواند
تأثیر گذار
باشد نه
تأثیر پذیر.
بنابراین
شهریار
کاتبان به
این دلیل که
در برهم زدن
قواعد
بازنمایی های
سکس و متن
توانایی دارد
و هم چنین به
خاطر این که
جنسیت را از
حالت طبیعی
خود خارج
میکند، این
امکان را
برای هویت
فراهم
میسازد تا
بر طبق میل
متن متکثر
باشد.
هرمافرودیت
نوعی کولاژ
مجازی از
تصاویر شناور
و آزاد است
که خود را از
قید این که
باید چیزی
غیر از خود
را بازنمایی
کند خلاص
کرده است. در
طرحی که
کاتبان
ازمنطق زمانی
– مکانی
ارائه
میدهد،
بازنمایی به
واسطهی
تولید
مدلهای یک
متن واقعی
بدون احتیاج
به اصل یا
واقعیت آن
ادامه
مییابد.
شاید بتوان
گفت باعث
تشکیک درمورد
اصل ارجاع
میشود. چرا
که
هرمافرودیت
از یک طرف از
قید ارجاع به
واقعیت رها
میشود و از
طرف دیگر در
زندگی ما
ریشه دوانده
است. شاید به
واقعیت شبیه
سازی نشده و
طبیعی اشاره
نکند، اما
تأثیرات
بسیار واقعی
دارد. به این
معنا،
میتوان گفت
کاتبان به
هیچوجه در
دنیای متن
وانهاده
نشده، بلکه
ارتباط عمیقی
با زندگی
دارد.
هرمافرودیت
تفکر رایج در
ترتیب منطقی
واقعیت و
بازتولید آن
را وارونه
میکند. در
نتیجه،
تصاویر نه
تنها با امر
واقعی تلاقی
میکنند،
بلکه از آن
پیشی
میگیرند و
آن را
پیشبینی و
جذب و تولید
میکنند.
خوانندهی
هرمافرودیت
مانند
دورهگردیست
که غرق
تماشای
ویترینهاست
و میتواند
از بین
تجربههای
متعددی که
کاتبان در
اختیار او
میگذارد دست
به انتخاب
بزند، اما در
عین حال
مجبور نیست
هیچ دلبستگی
شخصی خاصی به
آن ها داشته
باشد؛ چون
شهریار
کاتبان
همواره سعی
میکند متن
را از
بنیانهایی
بهنام
واقعیت و
تألیف شخصی
جدا کند.
شخصیتها و
تصاویر
هرمافرودیت،
در مقابلِ،
یا
درمحاصرهیِ
محیطی
فرهیخته و
بیطرف
نیستند، بلکه
به نظر
میرسد آنها
در یک محیط
پر ازدحام (
که بعضیها
آن را تب
آلود و سطحی
و برخی دیگر
نشاط آور
میدانند )
برای جلب
توجه ما با
یکدیگر در
حال نزاع
دائمی هستند.
در واقع
بازنمایی ها
تکثیر
میشوند و با
هم برخورد
میکنند.
بر خلاف اکثر
رمانها که
به پایان
معینی
میرسند،
هرمافرودیت
پروژهیی ست
که پایانی بر
آن نمیتوان
متصورشد.
ممکن است
سالها طول
بکشد و بعضن
به نظر
میرسد
قسمتهای
بعدی آن ضمن
پخش قسمتهای
قبلی ساخته
میشود و
روابط در بطن
داستان دائمن
پیچیده تر
میشود.
ماجرا در
هرمافرودیت
هیچ وقت
حقیقتن پایان
نمییابد.
هرقدرجلوترمیرویم
جزئیات
تازهیی در
مورد حوادث
قبلی داستان
روشن میشود،
اسرار
بیشتری لو
میرود و
شخصیتهای
فراموش شده
دوباره ظاهر
میشوند تا
برنامهها و
نقشههای
داستانی را
به هم بزنند،
بخشهای قبلی
داستان دائمن
بازسازی و
تجدید نظر
میشوند و تا
جایی که ممکن
است نهایت
استفاده از
آن ها میشود
تا بتوان
حوادث غیر
منتظرهی
تازهیی به
داستان
افزود.
در
هرمافرودیت،
هرقسمت از
قسمت های
قبلی خود
تأثیر
میگیرد و
بستر مناسبی
برای حوادث
جدید و
گوناگون
میشود. یک
رویداد در یک
قسمت
میتواند
چنان
پیامدهایی
داشته باشد
که باعث شود
داستان
سالها طول
بکشد. با
وجود این،
عامل یک
حادثهی معین
گاه ممکن است
یک رشتهی
بیانتها از
وقایع قبلی و
اغلب جزئی
بوده باشد.
به تعبیری،
میتوان گفت
قسمتهای
مختلف
هرمافرودیت
با هم ترکیب
میشوند تا
داستانی
بیانتها خلق
شود که بر
خلاف بسیاری
از آثار ادبی
معمول، هیچ
قسمت آن
نمیخواهد به
صورت یک
موجودیت کامل
و خود بسنده
متجلی شود.
بنابراین
گرچه از یک
لحاظ به نظر
میرسد
هرمافرودیت
در دنیای
جزیره مانند
خود محبوس
میشود، اما
آن را می
توان
نمونهیی از
پروژه های
ذاتن باز به
شمار آورد.
پروژهیی که
بخشها و
اجزای آن
آمادهی
تأثیر پذیری
ازخود و
دیگراناند.
چنان که هیچ
شخصیتی در
هرمافرودیت
موجودیتی
منزوی ندارد.