میتوانم از لحن آرامتان دریابم
که هیج کجا مثل کرانهی آبها
برای گفتوگوی دو شاعر مناسب نیست
زیرا در خانهها همیشه کسی مزاحم حرفهاست
و من با اینکه هوا چنین داغ است و
غباری هست که چشم را بیازارد
درست سر ساعت همانجایی که باید باشم بودم
و تمام عنوانهای دکهها را خواندم و
نوشابهای گرفتم و سیگاری گیراندم
تا دیدم که ناگهان رسیدهست شب و
کسی کنارم نیست.
میدانم کسی در منزل نمیگذارد
شما زندگی کنید چنان که دوست دارید
معلوم است.