شعری
از آرش الله وردی
هی گفتم از خواجه
حافظ پند بگیرید ،
ترسیدید از تن بی سرم
!
خوب گور پدرتان
بترسید
برمید
به کار هیشکی ندارم
می روم پشت ِ کثیف ِ
خودم پشت می کنم به
صفحات ِ پشتی /
خودکار خودم / مغز
قدیمی ِ خودم .
حالا اگر مرد میدان
اید
بیایید
من خواجه حافظم
هی بچه هایی که رفته
اید توی
گوشم
بام
بام بام
منتظرم
بروید سه
تار برقی هایتان را
بکوبید پشت ِ سر
آدمهای ِ بد!
مثلا حسنی بد ِ ،
بد ، بد /
می فهمید ؟
اصلا حالم سر جای
خودش نیست بادام ار
رندی بشد از خاطر
فکر دارم به دارد ِ
خودکارم که می
نویسد پیش می رود
چیزی باید نوشته
شود برود
چیزی بیانیه
ای ما
نیفستی ...
پرچم ها اسلحه
ها و دیگر
ادوات را سربازهام
گذاشته اند توی ِ
انبار خودکارم
تو هم که مثل ِ هر شب
نیستی عزیز
بزرگوارم
ببینی من روی پرچم ها
خوابیدید ه ام
ایران ِ پرچم
من کاملا ایرانم ، تو
هم کاش ...
بعد خودکارم هی
روی ِ تن ِ تو و
خودکار تو هم روی تن
ِ من
شعر و ور و
...
قلقلکم که شود
فرمانده ام منتظر
بلند
نمی شوم بدوم
نشسته ام زیر پاهام
علف
بسبزد
سبز ِ سبز
بلند ِ بلند
همیشه خالق
یا چیزی حتی سبز مانع
از پیش رفت ِ یک آدم
ِ متحد می شود
بی خیال ِ قلم را آن
زبان نبود !
هست !
دمت گرم و سرت خوش
باد خودکار ِ
سبز نویس ِ من !
به نویس ِ من
: از علائم
عصبانیت اینکه
دندانهام روی لبهام
کشیده می شوند
تکه ای می کنند
می خورند
عصبانیت به مثابه ی
دروغ یک لقمه ی کوچک
به معده و گرفتن بزاق
زیادتر
می خورم
این طوری شاید چاق
چله تر که مادرم
دیگر ...
فروید خدا بیامورز
اگر بود به تاویل
روایت ِ فوق می گفت :
« تمثیل آدمی که
دندان های شهوانی و
محکم مردانه اش را با
سرعت ِ سریع ِ
مردانه ای بمالد به
لبهای ظریف و قرمز
زنانه اش . بعد که
بالا بگیرید . هر
تکه ای دم ِ دست ِ
مرد بیفتد کنده می
شود بعد ترشح معده .
نماد ِ مردانگی .
ریزش می کند . تکه ی
گنده ای زن کنده . زن
پذیرنده ی بزاق ِ
مدامی بیشتر ، قرمزتر
. جنس زن دوست دارد
قرمزتر . رفتن بیشتر
می کند زن . بیشتر .
معده گول می خورد .
ترشح می کند . دارد
گرسنه توی خیابان ها
به میل دنبال ِ یک
تکه غذا یا کردن به
رفتن ِ شهری که مادرش
در آن جا می زید »
مادرم ایرانی
ست
مادرم تزریقی ست
بد است
کتکم می زند
این جا ایوان است
دلم گرفته
چراغهای ِ رابطه
تاریکند
تاریکند
خوب ، آدم عصبانی
کنده می شود از همه
جا
وقتی دنبال ِ دور ِ
گردش شهر می
گردد شهر انگار
کابوس ِ آدم های ِ
کثیفم
شهر
می رود
هیچ کس نیست بر پوست
ِ کشیده ی شب
خیابان می شود
دارالرحمه ی شیراز
مرده
شوخانه درب ِ
سوم قبرستان
به خدا من کثیف
نیستم
منتظرم
بعد توی صورتم کشیده
ی تند و تند و
تند ِ رعد و برق ِ
سرخ لای ِ لخت ِ شاخه
های ِ درخت
پاییز
است
پاییز لجن
درختها برگهایشان
ریخته اند روی قبر
پدر و روی کفش من
سنگین
فرو رفته
ام رفتن
پدر! مثل
اینکه میخ توی پاهام
رفته ام نجاتم
بده ،
زودتر
تعبیر ِ خواب ِ من
میل ِ دنبال ِ کسی یا
کسی دیگر ای هر چه
زودتر از در درآمدی
کاش.
درآ...درآ...درآ...
از علائم عصبانیت یکی
همین که آدم انتظار
باشد و هی بخوابد پشت
ِ در . درآ...
صبح شد
دیدم به خواب دوش
درآمدی پگاه ِ دل
انگیز ِمن(علی سطوتی
زنگ می زند: مرا کشته
ای باغزلهات شیرازی
کو غزل پسر !
کو من ؟ )
کجایی؟
جیز ِ جگر گرفته ام
از انتظار ِ زار ِ تو
ای همه چیز ِ من
با سر محکم به در
هوشم چه بد سر رفتم
از سرم
رفتن !
انتظارم
از عقربه های ساعت
لعنتی ِ روی دیوار
نمی رفتن بالا
که دیگر شبیه ِ فکر ِ
مردهایی باشند که
بزرگ شده ایم
مثلا آقای ِ حسنی
! جوجه های
فکلی !
ما نیاز به نسل ِ
جدید دیگری برای پیش
رفت ِ سرمان داریم
ما نیاز به رفتن
داریم
ما انتظار داریم
کشورمان برود روی
بام (
حالا بگو بام کجا
برود ؟ )
مگر می رود این ساعت
ِ دراز ِ لعنتی !
تنهایی ِ خودم انتظار
کشیدم بروم کشور خود
مثل ِ قدیم ها مادرم
کشورم
کشورم در سر
همسرم در
سر سرم در
همسرم
بام بام بام در سرم
است
برف می آید، برف
سفید
لخت شده ام
آدم برای گرمای ِ تن
ِ همسرش باید برف
بیاید لخت شود
لبم بریده
ام
لبم
کشورم
لبم کثیف دروغگو
لبی که سوار چیز ِ
سفید می شود می رود
گردش به درد سرو کله
ی من نمی خورد
چیز تند می
رفت دور می
رفت
ایستاده بودم تا علف
سبز
شود
با تمام ِ رگهام
کشیده
شد
بریدم
علف ِ سبز خون ِ قرمز
شد
رفت
بهتر ما
نیاز به رفتن
داریم رفتن
!
دارم در سرم انقلاب
می کنم
درماند نم در رفتن
می روم
کاملا بی لبم ، می
کشم
آدمها فقط با
لبهایشان می
بوسند من در
سرم ایرانی ِ همسرم
می بوسم
و او دارد درسرم از
گرم ترین اجزاء
جاندار جهان برایم لب
قرمزی می سازد که
نپرس!
از گرم ترین اجزاء
خودش
مانده
ام
فرمانده
ام کسی
نیاید مرا هل بدهد
پایین
به خدا می کوبم توی
سرش با این
قسم به سبز
سفید قرمز
من
هم سرم را
دوست دارم