باغ ستاره‌ها كه سوخت 

م.آزاد

 

 

 

 

آمده بود و می‌گریست

مثل ستاره‌های صبح
مثل پرنده‌های باغ آمده بود، خسته بود
روي چمن نشسته بود
مثل شكوفه‌های سرخ
آمده بود می‌گريست.
گفتم ای پرنده
نيست
جز قفسی نمانده است
سينه‌ی آسمان تهی‌ست.
آمد، گريه كرد، رفت
باران بود در بهار
آمد در اتاق من
بوی بنفشه ماند و خاك
ياد پرنده ماند و باغ....
 

 

 

 
 
 
 
 
 

صفحه اصلي | آرشيو | مجله | نشر الكترونيكي | خوانش‌ِنويسش | بالكن | دست آوران  | تماس با ما
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله‌ی شعر است.