شعرهایی از برونو ک. اوير

برگردان: رباب محب

 

 

 

 1

 

بر من سخت مگير

به خيابان بروم

باران را آلوده  مي کنم

 

 

براي خريدن -  چيزي نيست

کاسه هاي آ شفته

هزار تکه اند

روبروي گراند هتل

 

 

 

تو خِيال مي کني

من کُس ِ فرشته ها را مي بينم

من فقط هوس کرده ام تو رها کني

چراغ ِ خورشيد را روي ِ فرش

 

 

بر من سخت مگير

بگذار تبم را بخوابانم

آسمان براي پوشاندن ِ سوراخ

کم است

و پرچمهاي ِ ملي هم

سر ِ تابوت ِ دزدان ِ بانک را

بر نمي دارند.

 

 

هرشب گم مي شوي

وُ کسي مي گويد : نجات يافته ام

وَ من که نگاه مي کنم

 مي لرزند از هق هق گريه شان

 

 

پاياني را نمي شمرم

زمين تنبک ِ من  است

و ما فقط به آدم نياز داريم وُ دو چشم

که زخم شانه هايت را ببيند

 

بگذار همه چيز را به اکنون بسپاريم

کفش هايت را مجازات مکن

از من زندگي مخواه

 

 

2

 

 

خون را از نوک ِ تيغ نامه بازکنت که پاک مي کني

با خود مي گويم : امروز تن ِ چند تن را از هم شکافته اي

 

اين تنها الفباست که مي تواند بگويد : تو ديگر خودت نيستي

 

تو را به فراسوي دندان هايت مي خوانم

به اتاق سياهي که کودکان به دنيا نيامده اش محکومند به

آوارگي

 

چقدر انتظار ِ فروپاشي ام کشيده اي

 

 

... بيهوده منتظر مباش

در ژرف ترين صورتم

زني سنگ قبرش را بلند مي کند

که بي نهايت  زيباست

 

 

 

 

 

I

 

 

صدايت

آنقدر  ستوده شده

که چون به پائين نگاه مي کني

کوه را

 مي بيني

 

 

II

 

پنجره ات

از پنجره ام زيبا تر است

 

آنسوي

شمع سبز و ُ آبي

نزديکي هاي ِ صورتت

مي سوزد

 

 

 

 

III

 

 

مردان

کرم دندانند

 

در دهان ِ

 تو

 

 

Iv

 

شبي

شکار هايت ترکت خواهند کرد

و تو

 به سمت ِ خوبترين هاي  ِ تنت

خواهي خزيد

 

v

وقتي آهن کليد خانه ات را

ترک مي کند

تو

در خانه نشسته ای

 

vI

سياه

يعني نقص در صورت فلکي  ، آيا منم

نشانه ای که تو

در خفا داديم  : اين خايه هاي لعنتي

که در دهان گذاشته مي شود؟

 

 

vII

سه هزار مايل سفر کرد

تا انگشت هايش را سوی ِ پروانه اي دراز کند

 

نامه

 کُنج خانه خفقان گرفته بود.

 

 

 

  

vIII

قانون چکش

ازآن ِ قهرمان ِ تو 

که روی ِ شن ايستاده

وُ ميخ مي کوبد

بر برگ ِ ليمو

بر آسمان

 

Ix

باران

مهميزِ خيابان ِ تو

 

سوارکاران ِ سرم

گلها

 

 

X

پستو

 کرکره هاي کشيده

 

 

تو با دست ،

برقفس ِ سينه نفس مي کشي

 

 

من پرواز برگ های ِ افرا را

مي نگرم

 بر بلوار

 

XI

 به درون بُرده مي شويد

نفس مي کشد

آدرس ِ پوست و ِ موی ِ سر

 

 


قطعات بالا از مجموعه اشعار برونو ک. اوير  انتخاب شده است. Bruno K. Öijer اين کتاب توسط نشر والستر و ويداسترند در سال2004  

اشعار اوير رنگ و بوي سياسي دارد.  تا کنون  از او دفاتر زير به چاپ رسيده است:

- آوازي براي آنارشيسم 1973

- عکس هاي مرگ لبخند  1974

-  دريافت کننده : شب 1979

- گيوتين 1981

-  وقتي سم اثر مي کند 1990

- واژه گمشده 1995

- از کمان ديو 1997

-مهي از همه چيز 2001

( ترجمه عنوان کتاب ها از من است. رباب محب )

 

 

 

 
 
 
 
 
 

صفحه اصلي | آرشيو | مجله | نشر الكترونيكي | خوانش‌ِنويسش | بالكن | دست آوران  | تماس با ما
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله‌ی شعر است.