حرکتی بی‌شتاب برای ایثار

پرویز اسلامپور
 


کبوده‌ی کوتاه
همیشه‌ی بازوست
و رگی برای تنفس بیگانه ست
من به این خاب موذیانه معتقدم ..

سرود بی زبانی ست عنابی


روز ِ نیلو فرها

که با دستی سرخ و دستی سبز

می‌تراود بر کف سرد



،



و این بازو بر می‌خیزد

حرکت دارد

و خون ِ مرا در شیشه می‌کند

زیبا ست زن
که بستر ِ نیلوفران آبی
و در آغوش من
سبز است
بر انگشت که می‌نشیند
از خاب می پرد
و شب به چشمی عریا نتر می‌شود به چشمی تار تر
از خاب که می‌پرد
چشم ِ کبوتر را
کور می‌کند


گشاده بر مرگ
نا خنی تار موی بی هنگام
می راند
بی که شتا بی دارد
حتا





،



به دو گام آمد
فا صله‌ی چشم و با زوش
گیسوش
و حا دثه شد در جذام
افر وختن ِ دو زخی را برخاسته بود
گویی

،


دو بلور
مادر ابریشمی که می‌زاید
و سکون ، اینگونه بدل می‌شود
به شک
در کناره‌یی زرد

مهربانی دژخیم
بر آخرین لکه
آمد تا به دل نشیند و راست براند


،

پس بچین
گل سرخی از آن زبان
و آتشی در راه من


قاتل از چشمها یش می تر سد
و از تا ریکی
باز می‌گردد


ترا می‌گویم ای همه‌ی سا یه‌هات

که آفتاب در دستهات
بخار می‌شود


،


ضربه‌ی نازک
ثبه گلو رسم می‌شود

خفه

و چهره‌ش
کبود و مسا وی
کُره‌ای لغزان ..

،

 

میان چشم اژده‌هایی
بازوت
بر آب این یال قرمز
که تابیده بر آفتابش جا ده‌ی تیر
زنگوله‌یی دیگر و بس
بر آب
اما
این یال ِ قرمز به چشم ِ اژدهایی
بخار می‌شد

،

تارانده بر سر ِ کا ج
زلف کبود سیاهی
و با یکصد سنگ آتشزنه
حریق آسمان را

تدارک دید

،
 

میان تیره زرد و بنفش
نفس کشیدن ِ بی تاب ِ رگ
در خاب بود برگ
با هزار دستش
و تنها یک نا خن ِ شست


،
پس
به بانو می نویسم این تاره‌ی با ریک را
به شانه‌هام تکیه دهد

و رو زنه‌ی گشاد در دست من
شکوفه‌هاش را به باد سپرد

 

  

 

 
 
 
 
 
 

صفحه اصلي | آرشيو | مجله | نشر الكترونيكي | خوانش‌ِنويسش | بالكن | دست آوران  | تماس با ما
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله‌ی شعر است.