www.poetrymag.info
از اين فرشته
مهرداد فلاح
از آن قماش نيست که هاله ای قشنگ
پيچد دور سرش
به دستش چنگ
نرم بيايد به خواب مان... لا لا بخواند
اين فرشته کارش را خوب
می داند چه کند تا دود از سرمان بلند
داد مان هوا
پرسه در آسمان چندم هم نمی زند
زير همين زمين
جايی ميان آتش و چه می دانم
برای خودش حالی
هيچ هم منتظر نمی نشيند يکی صدايش
همين که لبريز
بال و پری می تکاند و ديگر
احدی جلو دارش
ملاحظه؟... اصلا!
رشوه؟... ابدا!
زير پايش که بيفتند هم(می افتند) عين خيالش
نرده و پرچين نمی شناسد
کارش پرده دری ست
ديوار بتن هم که کشيده باشيم دور خودمان... آوار!
هر چه زباله ... آشکار!
|