Globalization و دیگر هیچ

 لیلا فرجامی

 

 

 

 

 

(روزی از روزای زندگیم که اینجوری شروع شد

مثل هرروز

زیاد جدی نگیرین...)

 

1

ته دیگِ خیس

 

کتاب رزا منتظمی باز بود

سر صفحه‌ی ته چین

برنج و زعفرون و نمک و فلفلوُ به اندازه‌ی کافی ریخته بودم

برنج ته دیگ بست

ته دیگِ سیاه

"آخه قابلمه غیر تفلون بود"

گفتم: "پوف ف ف ف!"

نیگا کردم از تو پنجره

دیدم ته دیگِ آسمون هم سیاهه.

 

گمونم قبل از سابیدن سوخته ها بود

که من و آسمون هر دو بارون گرفته بودیم.

 

2

آش ما اینه!

 

همسایه ی بقلی

زنِ پرتغالی

دندون نداشت،

حتی مصنوعی

می‌گفت گرسنه‌س و تنها

لوبیا قرمز هندی پختم تو قابلمه ی جدید "هُن کُنگی"

با جویِ ایرانی و سبزیِ سوییسی

درست که شد

رفتم سراغش

گفت: این چیه؟

غذای محلی تون؟

گفتم: تقریباً!

گفت: اسمش؟

گفتم: آشِ گُ لُ بالی زِی شِن!

 

3

آسانسورِ وطن پرست

 

تو آسانسور،

فرانسویه گفت: Bon Jour

آلمانیه گفت: Bon Jour اما منظورش Guten Morgen بود

منم گفتم: Bon Jour اما منظورم بود صبح به خیر

فرانسویه گفت: Salut به زبون شما چی میشه؟

گفتم: سلام

گفت: عربی؟

گفتم: نه، ایرانی.

گفت: شکل افغانیا هستی.

گفتم: نه! ایرانیم،...ایرانی!

گفت: این جا چیکار می کنی؟

گفتم: اومدم "ایرانی تر" شم...

 

4

بعضیا چقدر خرن! (خودمونیما)

 

پرسید: سازمان ملل کجاست؟

گفتم: میدونِ ناسیوُن.

گفت: آهان، هنوزم متحده؟

گفتم: نه، مفرده! مالِ عمو جونه.

گفت: عمو جون؟!

گفتم: آره، همونی که مارل برو می‌کشه

وسط بیابونا رو اسب نشسته

کلاهِ کابُویی سرشه،

تو هوا شلیک می‌کنه،

سرخپوست می‌کُشه،...

گفت: آهااااااان، عمو سام!

گفتم: آره دیگه خنگِ خدا!

 

5

خرید از آق تقی

 

آق تقی گفت: حرکتِ تاریخیه! خورش قیمه تو قوطی کنسرو

خیارشورای اسرائیلی تو سرکه...

گفتم: نه، فقط یه سنگک می‌خوام.

گفت: هفته‌ی دیگه بیا

دارم اکبر مشتی میارم و فالوده

تو چله ی زمستون بخوری بلرزی

گفتم: باشه، فعلاً.

 

تموم راه

دلخوشیم به فِتای یونانی بود

و چای شیرینِ سری لانکایی

و نون برشته‌ی ایرونی...

 

چند دقیقه بعد تو شیکمم:

آشوبِ دهکده‌یِ جهانی.

 

 

 

 

 
 
 
 
 
 

صفحه اصلي | آرشيو | مجله | نشر الكترونيكي | خوانش‌ِنويسش | بالكن | دست آوران  | تماس با ما
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله‌ی شعر است.