از این
جا به پایین
زانو
از این
جا به پایین
زانو به زمین
این
جا من زنم
و عالم تمام کر
من !
ا
عاجزم زگفتن؟
و خلق از شنیدنش؟
واقعا؟!
ا
حالا از این
جا می روم
آن
جا
جا می خورم
جور دیگری نمی شود
جا را که می خورم
ناخن هایم را هم می
خورم
جور دیگری
بی حوصله ناگهان از
میان
خشخش
شب می شود
موها دراز
روی زانو
اگر نباشد نمی شود
زانوها بالا آمده تا
زیر چانه
نمی شود
دست او
نه دست من
دست او
نه دست من
نه
دست من
نفس می کشد این صورت
او که چسبانده نفسش
را به نرمی کونم من نمیبینم
صورتش را که بر می
دارد من نمی بینم
تیر می کشد خش می کشد
جیغ می کشم می زند
نمی بینم از جا
هق هق می پرم می زند
با کف
دست ناز که می کند
نمی بینم
حتی گریه هم می کنم
حالا که خوب است
حالا
صورتش را برداشته
من را برداشته آن وری
گذاشته صورتش را
گذاشته روی دلم
انگار می توانم راه
بگیرم تا ته طناب قدم
قدم
لخت لختم یخ می زنم
این جا دوباره جا به
جا
می شوم
و عالم تمام کر!
واقعا
؟
صورتش را پیشانی صافش
را چشمهای داغش را
دهن دهن دهنش را
گذاشته
توی گلویم
حالا منم و گلو
و هیچ چیز نیست این
جا که پاهای من دورش
نگشته
حالا هیچ
فقط همین شراب که
شرشر می چکد
دست های گرم توی
گیلاس یخ می زنند
گیلاس یخ می زند
پستان من یخ می زند
تازه حالا صورتش را
چسبانده روی پستان ها
که دوست دارند اول از
همه باشند
روی گردی شانه ام
روی گودی گونه ام
لای چین های پرده
ندارم
ندارم
از نصفه ای که رو به
در است نگاه
سرم به گونه ها می
چرخد سیلی که می زند
به گونه ها سخت
کف دستها که قرمز
شدند ملافه را
بردار
مارچ 2006