تمهیدات

علی قنبری

 

 

 

در  کافه‌ی « بیروت »  

نه چشم اندازی

    نه  چشم ِ میگون

نزاع           

تقابل ساده‌ی من وسالاد فصل است

 و گام ِ اطفال           

که می‌ریزد در تجارت اورانیوم .

 

 ضمنا سعید سلیمی     

 پیچید به سوی بهشت      

با گلها و کلماتی برخاسته از دهان‌های ریاضی. 

 

پاهای دولتی در تعابیر ِ غیره 

شرف مکان مکین می‌کنند در« سیتی سنتر» 

و رفقا  می روند  از «گیت» پنج

بر رد  شمسی که از مشرق نیامده بود.

 

در بخش روانی بیمارستان ابوذر

      آمپول ها و لمبرها مکررند

و قول ابوالحسین بنانی

 که « من بر شط نیل تشنه ام ».

 

 بلیط های اتوبوس پاره می‌شوند

 عادت‌های ما می‌روند به میدان مرکزی

به دنبال مردی که راه را پرسیده بود.

 

قدم‌ها می روند بر روی پل

و آب از دهان فرعونیان  خارج می‌شود

با تنفس مصنوعی  ناجیان غریق ِ شرکت خدمات و تامین نیروی انسانی کارون

 

معشوقه‌ها یادآوری می‌شوند

 یک هایکو 

و یک فرصت شغلی از دست رفته در مناطق نفت خیز جنوب

 

صمیمیت تازه‌ای هم قد برادرم می شود ،

 از خدا مثال می‌آورد

و لعنت می‌فرستد به من 

و هدفون‌های  «اکس»  و «متال» می پرسند:

آیا « زیرکان جهان در فهم این رموز نکرات بیش بینند که معارف ؟ »

 

ارنستو چه گوارا فقط یک بار زندگی می‌کند 

مثل کاظم خواهرزاده‌ی زینت .

 

ترانه از اسب سکه ای پیاده می‌شود ،

 جیش می کند توی چمن 

و به این فکر نمی‌کند که هر دو تا یمان از چه دوریم .

 

اشتهایم کور می‌شود

با اسمی عزیز            روحی قدیم            و معنایی محیط 

ژامبون ام می ماند بر روی میز

 کنار « دکان سیگار فروشی » فرناندو پسوآ .

 

می‌نویسم « عزیزم ! »

  بعد نقشه می‌کشم

 و امضا می‌کنم .

 

از راه ران‌هایش می‌روم

« فی قول القائل انا انت و انت انا»  

و کسی نیست به من بگوید که مرده‌ام .

 

 چشمانم ابراز می‌شود

« نه بذو و نه بشا و نه بقا و نه بما »*

و مردم ام کمین می‌کنند برای بخت.

 

ریتم تند ِ دیکتاتور

قلب ها را خلاصه می کند

وظرفیت  اسانسور با فرشته‌ها تکمیل می‌شود

 

صورتی به زیر افکنده می‌شود

باکره گان پخش می‌شوند با حدس و لنز

و زائران معنایشان  را می برند بر پشت بام

 

گمان ِ مرد عقیم

از اسب می‌پرد پایین

 و به جغرافیای عروسک  نمی‌رسد

« میم .الف . واو» منزه است و تبلیغ می‌شود

 

چیزی از درونم به بازار بزرگ می‌رود

برانگیخته می‌شود

و بر می‌گردد با  «لب تاپ» مارک « سامسونگ »  و معنا

 

خواب های ِ بر بالشی از ساتن قرمز تعبیر می‌شود

با شلیک پلیس ضد شورش

و مجهول الهویه  به روزنامه ها نمی‌رسد

 

نشئه گان  در سر نبش می رسند به فرشته‌گان

 توهم لبریز می‌شود از  « غزاله ها»

و گروهبان دومی به ماموریت می‌رود.

 

* از « فی القطعه 3 من طاسین التنزیه » از شرح شطحیات یعنی نه به ذات ، نه به شی ، نه به قال ، نه به ماهیت

 

 

 
 
 
 
 
 

صفحه اصلي | آرشيو | مجله | نشر الكترونيكي | خوانش‌ِنويسش | بالكن | دست آوران  | تماس با ما
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله‌ی شعر است.