این لنزها دوری های
تو را دور نمی
اندازد اصلا
برای چشم هایی که
قرار نبود در میان
باشد
این باران دارد در
جایی از آدم درد می
کند
آدم در جایی از
خیابان از خیابان
خودش می افتد
دست به خودکشی های
خودش در خط کشی های
خودش می برد چرا
باخته است
حالا چقدر بپرسی خانم
در تو وقت دارم
آقا !
دست من نیست که چرا
کلاغ ها در این
اتاق تو خالی هیچ
وقت دستی نداشته
اند در نیست
از زنی که دست هایم
را در کنگره ای
برگزار کرد سال
به سال برگزارتر نشده
ام
فقط در همه ی شهرهای
جهان بجنوردتر شده
ام
این بیست سالگی عمیق
من هنوز زیر چتر تو
زیر و رو ست یا
بارانی
هنوز دختری حاضر نشد
در این قرار حاضر
نباشد
هنوز رودخانه ای کنار
تو برای خودش رودخانه
گی می کند
- حالا تو از زیبایی
این چشم ها انصراف
بدهی دیر است
وقتی
این زلزله نیست
که زیر و بم های ما
را می ریزد
وقتی داری در حال
گذشته از حال می روی
و دختری به اسم تو از
خودش اجازه می گیرد
که بگیرد
- حالا تو از زیبایی
این چشم ها انصراف
بدهی دیر است
حالا اگر مردی را
کنار بزنی تا به زنی
درخودت دست بزنی
رودست خورده ای
آدم ها هنوز برای
شیطان آماده باشند
دنبال ِ طولانی
خودشان چرا نمی روند
که رفته باشند
گیرم که حق به جانب
خدا بود اما حق به
جانب تر از خدا نبود
وقتش که می رسد نمی
رسد
می دانم
بمب های ساعتی
آدمی را در
ایستگاه منفجر
خواهند کرد ...