اکران جهانی
آرش
قربانی
به
ساناز رحیم بیگی
لیلی
عوضی شده ام خیلی
پناهنده شدم در
قطاری که نرفت به
سیبری
هر
روز دیروز و دیروز
اکران چند شنبه بود
حالا که به خانگی شدن
مداوم پیراهنم مشکوکم
حالا که اسناد این
فاجعه در کیفم نیست
چون قتل عامی در
من اتفاق نیافتاده
قاتل کیست
چشم هایم که دریا
نیست که بخواهم مثل
جنازه ای بر گردی
بر گردن نمی گیرم
زندگی با خودش تکراری
می رود این پاهایی که
از حوصله از کوچه از
دماغه از سر بالا می
رود
جغرافیای من یعنی
نقشه های سرم
مبادا تهرانی زیر سر
پیدا کنم و گم کنم
خودم را
ادامه ی حیاتم ندهید
من ممنوع است
چون کسی که هستیم
هستیم پس نیستیم
چون اجازه ی بزرگی
دارد مرگ برای
ورود برای خروج
کافیست خانه ام را
گم کنم که همیشه
آدرسی در دست و در گم
شدن دست داشته باشم
کافی ست شهادت بدهم
که کور رنگ مادرزادم
و
فقط عکس سیاه و سفید
می بینم آقای قاضی
دو تایی نمی بینم
فقط می بینم
چون کیستم و همسرم هر
کسی ست چه کسی است
با من
با من که مدام در
خیابان متاسفم
با من که ببخشید خانم
پیراهن تان !
و به خاطر جهانی شدن
قهوه تان را با من
بنوشید
و اندام تو حالا
جهانی و من مثنوی
نخوانده شکسپیر می
شوم
در قواره ی این
پیراهن عاشق که
معشوقی پیدا نمی کنم
حالا کجایی باشم و تو
تهرانی و من نه
حالا
که گم کنم اگر گم شده
ام را خودم گم
شده ام
لابد چه کسی پیدا شد
که بارانی تو را داشت
و باران های تو را
نه
نه
قطاری به دلخواه تو
به مقصد نمی رود
بیهوده است
در زمینی که فقط
خطوط مرزهای تو را
کشیده ایرانی باشی و
در ملال پاریس
جویس نخوانده باشی و
در جویس ، ویس و
رامین و
از ایفل
خودت را رها نکرده
باشی
برای خودکشی
بیهوده است …
تابستان 84 – بجنورد