شمارش معکوس

آرش قربانی

 

 

                                                             افسوس كه زمين گرد است

                                                                            گردو نيست

                                                                            كه مغزي داشته باشد

 

 

حواسم به شمارش معكوس بود

دستهايم به اطراف

پاهايم به دور وُ بر می‌گشت

دور بود   دوری نه

عقلم را نمي فهميدم انگار

مگر خبر چقدر  فوري بود ؟!

برخورد از نزديكترين نقطه

هاج و واج نشو!

همه از بيمارستان به آنجا می‌روند

همه از اينجا به آنجا

  

پهلوی تو خوابيده بودم انگار

انگار مرده

نه انگار

نمرده بودم

پرده ها را كنار زدم

همسرم از عكس هايم پاك شده بود يكهو

اتوبوس را بر عكس سوار شدم

و خيابان را اشتباهی

و جز اين كه

هر كسي به شكل او بود ... او نبود

تقدير!

بله آقای دكتر

گزارش از موهوم است

صحنه را دوباره بازسازی كنيد

سعی كنيد به فكر فرو برويد

به غم انگيز

: اتوبوس را برعكس سوار شده

خيابان را اشتباهي

وهمسرش از عكس‌هايش پاك شده

و يك ردپا كه همه از آن رفته‌اند

او

خودش

همه

 

اگر بگويم ای دوست

زود به زود مي آييم وُ

زود به زود  مي رويم وُ

هيچ همين است !

تو به ديدارمن نمی‌آيی

همين طوربه اتاق ِتاريك فرو می‌روم

ديدن  مفهوم ندارد

احتمال دارد    مولف محو شده باشد

يا دود  به هوا

يا مرده به دنيا بيايد

بله دكترها هم خواهند مرد   مولف ها زودتر

و چرا بايد به دريا  خوش آمد گفت    نگفت

اين آمدن وُ رفتن   رفت و آمد نيست

 

اعتراف می‌كنم

پاي همه‌ی متن ها امضای او پاك می‌شود

شير پاك خورده بود

انگار دستی زودتر از دستهای تو بود

انگار همان كه سالها در كوچه  تعقيب می‌كرد

 

چقدر با اين حاشيه سياه  كنار بيايم

اين عكس‌ها كه به او شبيه نيست

كسي كه مرده چطور در اين عكس‌ها زنده ؟ !

راهبندان شده

اما عبور  هست

يكي بعد از ديگري می‌روند همه

و از يكی كه حضور داشت و غایب بود

يكی بود و يكی نبود

 

يك بام و دو هوا دارم

دردم از درد است وُ يار     درمان نيست

آنكه مي آيد اشتباهي مي آيد  اينجا آنجا نيست

هاج و واج در كوچه ايم

شاكي را قاضي كرده ايم

 

ديدم آمبولانس در حاشيه ايستاده است

كه  هر لحظه يكي را  ببرد

و يكي را هر لحظه

تعقيب مي شويم  وُ گريز در كار نيست ...

 

شگون ندارد

بالاي سر مرده

اين قدر حرف

اين قدر تاويل !

 

من زیر عقل زده‌ام

زیر میکروسکوپ  و هرچی ...!

 

از آن اتاق به این اتاق

چقدر احتمال دارد ...   صفر !

 

بالای سرم به دورترین می‌رسید

چشم‌هايی كه فراموش كرده‌ام چه رنگی

با پیراهنش که سیاه

آمده بود

آسمان از بالای سرش

نه ...نمی شنود خانم !

به گذشته می رود او  از حال   می‌رود

جاده با موهای تو پیچان است

خبر مگر چقدر فوری بود ...

 

مشهد – زمستان 84

 

  

 

 
 
 
 
 
 

صفحه اصلي | آرشيو | مجله | نشر الكترونيكي | خوانش‌ِنويسش | بالكن | دست آوران  | تماس با ما
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله‌ی شعر است.