حالا
که از بیپناهی
موهایم میلرزم!
رزا جمالی
حالا
که از بیپناهی
موهایم میلرزم؛ با
دو گوشواره از خجالت
و گردنی لخت. تک
روبروی آینهای
منفرد،
تک؛ قطرههای موازی
گوشهایم در انتظار ِ
ابدیت یا دوتا شدن...
دوتا شدن.
مژه نمیزنم...
برهم... کسی برهم
میزند ورقهای مدام
گوشم را، مداوم، کند،
روی
لرزش تنم، قطرههای
جدا، جدا میکنم از
خودم...
جدا میکنم از
تنم...
با گوشوارههای تک!
جدا افتادم از تو،
جدا، تک؟!
بس کن، روی این
تنهایی اریب، مدام و
بیخیال، بیخیال و
مدام،
لج
میکنم!
آه...
***
حالا که از بیپناهی
موهایم پناه بردهام
به این بادگیر ِ
حلقوی
شانههای عریانم
اعتراض میکنند!
موهای حلقوی...
حلقوی... حلقوی.
چرا؟!
که
از بیپناهی موهایم
کتک خوردهام
آب خنکی از دست باد
و
سیلی میزنی
پناهی که از
موهایم تمام میشود
فوت!
در باد
برهنه میشود
پ
ه
ن.
پخش میشود در تو
شلاق میزنی بی علامت
تعجبی از من،
دنبال هستهی خودم
میگردم گرد زمین،
هی میگردم دنبال
هستهی خودم گرد
زمین،
میگردم هی دنبال
هستهی خودم گرد
زمین،
کورم!
و بینتیجه؛
***
ای حسودی تنگ!
بیعلامتی از من
خوابت برده است
نوازش ِ گوشهایم پهن
میشود روی میز
له میشود زیر تو!
[
این را پلکهایم تایید
میکنند
این را علامت
ِ سوال ِ پلکهایم
جواب میکنند
این را
خطوط ِ موکد
پلکهایم...
این کبوترهای درد
چیزی از من را
بردهاند
شکستهاند میان دو
تکه از دهانم
شقه
شقه
و من منقار میکشم
قار میکشم
دیگر.
چیزی از من را
بردهای
از راه بردهای
دزدیدهای از دو پلکم
حصیر تنم را
بافتهاند از دزدی
تو.
ای دزد!
من که به پلکهای تو
بدی نکرده بودم
پس چرا خوابم
نمیبرد!
***
من سردم است یا حسم
را پخش میکنند روی
زمین طوری که سردم
میشود شدید...
سرما خوردهام تلخ
تلخ...
از این حسهای پهن
شده روی خجالت چقدر
از کاغذ بکشم
دست بکشی تو
وُ
من بکشم؟!
پهن روی هر چیزی که
از تو خداحافظی
میکرد
گنگ
یا گشاد میشد از ته
چشمش برای دیدن ِ خدا
یا دو بار از خودش
ته چشمهایش
عکس ِ ترا بیرون
میزد
عین ترا...
***
بر من ببخش
که
پا کوبیدنت از رگهای
من بیرون میزند
به
زور.
بکوب که صلبی من از
تو نیست
لجبازتر از پاهایم
که نیستم
آخر.
جلنگ جلنگم... تا
ابد.
کُند
کُند... روی لرزش ِ
تنم یکریز
میبارند... کُند
این عناصرِ مورب،
بیبند، بدون ادامه
یا متلاطم
این عناصر اریب، لیز،
سُر، آلوده به مستقیم
وِل
وَ
کند!
کند بر مسیری خرده
خرده
از یک طرف ِ من تا
ابدیتی که دنیا را
آغشته کرده است به
تنم
که پارههای قشنگ
تکههای جدا شده از
اندامم!
***
بسکه غبطه خوردهام
آلودهام
که نفرینم به این
اردیبهشت!
در بیپناهی موهایم
آخر چقدر طول میکشد
فراموشت کنم
لجباز!
که بیپناهی موهایم
دست برده است به تو
دست میکشی...
بیوزنم و سبک
چند دقیقه از زمان را
نگهدار!
بیدلیل هیچ حرکتی
سیلی خوردهام
به انگشتهایم که بخش
در هوا.
***
شیب برمیدارم از
بلندی و کوتاهیام
بلندی و کوتاهیام،
کوتاهی و بلندیام
چین میخورم!
روی ِ این سرازیری
مانوس
اخت شدهام از
سراشیبی
چفت شدهام
بسی.
کمی از لاغری من
میافتد
تکه تکه
این تو
قسمتی از
بریدگیام!
تکهای از
تکهتکه شدن
که خوب فهمیدی
درست فهمیدی از این
بیبندی یکریز
لخته نمیشود این
خون،
خون تنم،
تنم،
خون؛
***
نسیم قطعه قطعه خودش
را میکشاند لای
قطعهای از من
قطعه قطعه
من
لای قطعهی من
دنیا تمام شد
بی
مرگی ِ
من!
خمیازه میکشد از
خمیدگی کنارم
لبههای من افتاد
شکستم!
شال ِ قرمزی پیچیده
است به دور نداشتنت
نداشتم
ای کاش باطل میشدید!
فسخ.
***
در خودم سرگیجه
رفتهام
من که حتی نوازش این
چشمهای کور را حس
میکنم
بخشی از من
که قسمتهای
محدودی است.
ناچار
سیلیام که بزنی
باد پرتم میکند
بزنی
از درد یک
پاره میشود!
از وجود تو سنگ
شدهام
لعنتی
پارهسنگ برداشتهام
عجب.
به باد وصلهام
میزنی
گونههایم را
دوختهای
شلاق میزنی که از
خاطرهها جدا شوم؟!
کاش باطل میشدید
ای کاش باطل میشدید
کاش همه چیز باطل
میشد،
***
وام بده حسیترین
صدای من بخش بر تمام
دنیا
بخشی از من پخش در
تمام دنیا
عین تو
پ
ه
ن.
جعبههای پسانداز به
چهکار میآیند؟
ای دختر بیشعری
آغشتهتر از تمام
دنیاست...
که
زرد
شدم
از خراش برداشتنت زیر
پوستم
که
عقیم روی سطری منحط
پا خوردهام از خیسی
تمام شدنم
و دوست داشتن پانوشت
این سطرمنحط است
به عناصر
زیربط!
تعبیر حسم خواب ِ
شکستهی من است.
***
کمی فلفل شعرترم
میکند
کمی فلفل
از اندازههای معین
چیزی مهم را
از وجود تو
روی اندام
موربم
منتشر
میکنند...
نقش میکنم.
***
که
صدایی هرچند شکسته به
من قرض بده
اندکی
که بزند زیر آواز یا
دقیق خفه شوم
پچپچه به من
قرض بده
صدایی
هر
چند
وام بده!
(حتی میتوانی بخش
کنی
قسمت کنی
حداقل
جیرهام را بده؟!)
که بگریم زار
کند.
***
میسوزاند؛ این آتش
است یا فلفل؟
تنها بوی خاطرهای
سمج؛
بوهای خاطرهای سمج؛
سمج؛