مرگ
از مدام
احسان هاشمی

از مدام مرگ
یادداشتی بر کتاب
شعر« مرگ از مدام»
اثر احسان هاشمی
حامد شکوری
زمان محدوده ای است
که شکستن آن همواره
آرزوی انسان بوده
است.مرزی که ما را در
خود محاصره میکند و
همواره با ماست.اصلی
ترین گریزگاهی که
انسان توانسته در آن
از زمان فراروی کند و
با جابجا کردن و به
هم ریختن امتداد و
توالی زمان آن را به
سخره بگیرد همواره
هنر و ادبیات بوده
است. جایی که در آن
هر اثر مکان مجزایی
است که جهانش هر چند
در ارتباط با هستی
قرار می گیرد اما
استقلال خود را حفظ
کرده و تعاریف ویژه
ای برای خود از هر
چیز داراست. یکی از
اصلی ترین ِ این
تعریف های خاص آثار
هنری عنصر زمان است.
در موسیقی استفاده از
ضرب های مختلف و
ترکیب آنها, کم وزیاد
کردن تمپوی اثر,
استفاده از ویژگی
زمانی هر نت و سکوت
متعاقب آن از جمله
عناصری ست که بواسطه
ی آن موسیقی از زمان
معمول فراروی وانتزاع
می کند. در سینما
تکنیک هایی مثل
زومینگ , زوم بک,
فلاش بک, میکس
ومونتاژ, فاصله گذاری
و... این کار را
انجام می دهند و به
همین شکل زمان از
امتداد باز می
ایستد, بر می
گردد,پیش می رود, پرش
می کند و به هرصورت
ممکن وغیر ممکن از
شکل واقعی اش در جهان
جدا می گردد وبه زمان
یک اثر هنری ویا بی
زمانی آن منجر می
شود. در ادبیات این
جهان کلمات, افعال
واسطه ی ایجاد موقعیت
زمانی در متن هستند.
در شکلی پیشرفته تر
جابجایی زمان در
دنیای متن به واسطه ی
تکنیک های نوشتاری
انجام می پذیرد. جایی
که روایت شکل می
گیرد, شکسته می شود و
روایتی دیگر آغاز می
گردد تا اینکه زمان
دفرمه می شود و به
زمان ویژه ی متن و یا
بی زمانی آن تبدیل می
شود.
عنصر زمان در شعر:
زمان در شعر از
سیالیت بیشتری
برخوردار است واین
موضوع بیشتر به سیال
بودن زبان شعر برمی
گردد. زمان در شعر
برخلاف گونه ای از
داستان_ که عملیاتی
از پیش طراحی شده
است_ نوعی انتحاراست.
همه چیز در لحظه
اتفاق می افتد و لحظه
همواره در حال پایان
گرفتن وآغاز شدن است.
زمان شعر یک زمان
مدام است , مدامی که
در حال متجلی می شود.
شعر سماع زبان در
جهان است, به هر طرف
که می چرخد تکه ای از
مکان را در بی زمانی
خود زمان مند می کند.
دلیل این که گاهی
احساس می کنیم یک
شعر هیچگاه به پایان
نمی رسد و همواره در
ادامه است همین بی
زمانی در عین زمان
مندی است.
در پشت زمان ظاهری
یک شعر_که شکلی از
زمان در جهان متن
است_ بی زمانی مدام
در جریان است و این
مانند این است که هر
شعر را برشی از زمان
مجرد از مکان بدانیم.
عنصر زمان در "مرگ از
مدام "
مرگ از مدام خود شعر
کوتاهی ست که نام یک
کتاب شعر شده است.
مرگ همواره سوژه ی
زمانی ویژه ای در
حیات بشر بوده است.
مرگ انگاره ی انسان
برای پایان مطلق حیات
و آغازی تجریدی در
فرامکانی مجرد است که
با حجم عظیمی از
دلالت زمانی بر
پیشانی اثری که زمان
وقوعش را از مدام می
گیرد نشسته است؛
مدام: زمان غیر قابل
تقسیم.حجم عظیم زمانی
دیگری که در کنار مرگ
ایجاد موقعیت زمانی
ویژه ای می
کند.موقعیتی که متکثر
می شود و پارادایم
ویژه ی کتاب می گردد.
مرگی که از مدام آغاز
می شود و تا مدام
ادامه دارد. ترکیبی
که مرگ را از موقعیت
مطلق زمانی خود خارج
کرده, به حالتی از
تعلیق همیشگی در می
آورد. تردیدی تازه
نسبت به تعریف سابق
از مرگ در عین
استبداد مولفه ای که
زمان را در عین بی
زمانی مشخص می کند :
مدام.
طرح روی جلد: سنگ قبر
شاعری که مولف کتاب
است ما را به سمتی می
برد که با گذشتن از
آن و ورود به کتاب از
مولف مرده عبور می
کنیم و به سمت متنی
می رویم که زمانش را
در مدام به قسمت های
مختلفی که همان
شعرهای مجزای کتاب
هستند تقسیم می کند.
شعرهایی که در فهرست
ابتدایی با قرار
گرفتن در عنوان کتاب
به شکل: (مرگ{ عنوان
شعر } از مدام) به
قسمتی از توالی بی
زمانی در "مرگ از
مدام" تبدیل می شوند.
عنوان دفتر اول: "کی
از راه رسیده ای مرگ"
رویارویی با زمان
مطلق موجود(مرگ) و
دفتر دوم:" نیمه ی
آسان من" آغاز زمان
مجرد نا موجود(پس از
مرگ) و دفتر سوم:"
همچنان مرگ از مدام"
روایت کلانی است که
هر دو روایت پیشین را
در خود قرار می دهد و
زمان کلی اثر در بی
زمانی مدام استحاله
می شود.
مرگ زمان:
در حال شعر گذشته ای
است که آینده را به
تعویق می اندازد.
زمان در انسداد از
قطعیت همیشگی اش باز
می ایستد.در این
تعلیق زمانی کلمات
هستند که به حرکت در
می آیند و از زمان ِ
در حال ِ آینده به
گذشته ی شعر می روند.
گذشته ای که در حال
از دست رفتن است و
کلماتی که در صدد ثبت
تصاویر گذشته در
آینده ی زبان هستند.و
باز هم گذشته دورتر
می شود تا جایی که
این چرخه در توالی
همیشگی اش باز می
ماند و تا جایی که
احساس می کنیم هیچ
شعری به پایان نرسیده
است, بلکه ادامه ای
از سیر همیشگی کلمات
برای به دست آوردن
گذشته در حال ِ از
دست رفتن است,. جایی
که زمان باز ایستاده
و شعر در حرکت است.
و این مرگِ از مدام
است که شعر را در مرز
نوشتن وخواندن قرار
می دهد در فاصله ای
که میان زمان آفرینش
شعر و زمان خوانش آن
بوجود می آید, در بی
زمانی لحظه ای که هر
خوانش سمت گیری
دوباره ای به سمت
گذشته ی خواننده می
شود,در آینده ای که
تنها زبان می تواند
به زمان حال در
بیاورد.