مكاشفات

باب دوم: حوضِ آبیِ اجدادی

رضا حيرانی

 

 

   

 

 

 

 

 

 

۱

در سماع بوديم با اهل زمين

سي پرنده! مرغانِ بي پر و پا

سي مسير را فشرده شديم

و دنبال خوابي به روايتِ عهدِ عتيق

سي روز در جنابِ فاصله بست نشستيم

صداي حرافي به شقيقه‌ها برخورد

و روي ساعت طرحِ يك بدن ماسيد

 

 

٢

مرده‌هاي آنطرفِ باد، خوب بلد بودند بميرند

وقت تنفس به روحِ صاعقه پل مي‌زدند

 

 

 

٣

صبحي بدون غلت مرا تا هفت كليساي مرموز برد

شرقِ آسمان طعمِ مناره مي‌داد

گنبد به گنبد دراز افتادم تا دقيقا پنج دقيقه مانده به جنوب

كوله پشتي‌ام باز شد

و نوري از ارتكاب نفس‌هام گذشت

 

 

۴

دو اژدها در امتداد هم بلند مي‌شوند

دو چشم از حروف متلاشي         از قله‌هاي سرسام

چشم به راه ققنوسي بدون پر بوديم

كه سينه سرخي بي قيد

 پرتاب شد از گوشه‌هاي دعا

 

 

۵

 لكنتِ آبي‌تري‌ست حوضِ آبيِ اجدادي

 اگر دست ببري در خيالاتِ اين مكتوب

 مردگان بيشتري را دوره‌گرد مي‌كني

 بترس از احتمالِ هست!

   و دنبال درياچه‌اي براي تعميد باش

 

 

٦

رفتار در رفت و آمدي دارند ارواح

ترسِ ارتكابِ نفس سخت است

پس هرچه جرم درون كلماتم بود

به صليب خودم كشيدم

 

 

٧

ظهور بي در و پيكر، وقوعِ آسمان بي ‌سقف است

اگر فرو بريزد ستاره‌هاش

و اگر بريزد شيري كه از سينه‌هاي كهكشان جاري‌ست

و اگر فرض كنيم هنوز پل‌هاي صراط بازند

بايد به فكر سياره‌اي جديد بود

 

 

۸

(احتمال مسموميست)

ساعت را دوباره كوك مي‌زنم

و از جيب پيراهني كه جديد خريدم

ماه را چال مي‌كنم زيرِ سرم

 

 

 

۹

امشب لباس گرم بپوشيد

شايد در سياره‌اي جديد بيدار شديم

 

 
 
 
 
 
 

صفحه اصلي | آرشيو | مجله | نشر الكترونيكي | خوانش‌ِنويسش | بالكن | دست آوران  | تماس با ما
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله‌ی شعر است.