مثلثی که هشت گوشه
داشت
رزا جمالی
- گوشههایت در باد
میخراشند زخمهای
مداد را
در شیارهای ِ پنجره
کسی مچالهات میکند
که در دستمال سر میز
غذا تاخورده و مرتب
کمی عطسه کنی
هوی با
توام
مثلث هشت گوشی که به
حرف ِ بزرگترت گوش
نمیکنی
[هشت
گوشی به سه گوشی
میگفت]
با ذغال خونی در کوچه
بالایی زنی شکافهای
هوا را هاشور میزد
با ماس ماسکهای فلزی
در ماسکهای قهوهای
خلاصهی ته مانده
آبلیمو بوی هشت ضلعی
را امتداد میدهد تا
خطوط متقاطع
بشقابهای شکسته را در
شرجی آشپزخانه شستم
اصلا" ما بستههای
شنی هستیم
بر شن بسته ترک
برمیداریم
گوش
ماهی میشویم
عطسه میکنیم
ما دریاییم
هشت ضلعی میگفت: