این صفحه را با ایمیل ارسال کنید         چاپ  
 

   www.poetrymag.info

شعری از سمیرا کرمی

 


هيچ وقت /هيچ زني /هيچ مردي را /بر نگردانده

هيچ وقت/ هيچ مردي /هيچ زني را /بر نگردانده .

زمين راکشيدم از زير پايم

که روي پاي خودم باشم

از به همه زده

بهم خورده ام

تا ليس بخورم در خاطره اي

هميشه حقيقت فاصله است

هميشه فاصله ثل دهان مرده تلخ است

و هميشه دست هام از دهنت زود مي

افتد

از لاي لبهاي تو دنبال کلمه نيستم ديگر

نيستي ام

روحم را با زير سيگاري ام عوضي گرفته ام

دست و پايم با خودم نيست

وگرنه بارها تمامم

وقتي گريه مي کنم کجايي وقتي دستهاي تو ديگر دست نيست لمس ذره هاي من است

وقتي انقدر خيس خورده ام که لاي هيچ جنگلي

خشکم نمي کني

از سيگار تو خاکسترريخخت تم بر تو

جدايي اسان است

به ابهاي پنجره گلدان مي دهم

با حواسم از درخت هاي گنجشک ها مي پرتم به

ازديدارهاي از تو مي امدم

سرم را توي ملافه وبالش گم مي کردم

تر سناک شده ام

مثل مردمکي بيرون زده

از تقه هاي توبر ميز جهانم به لرزه مي افتد