
راستش حرف زدن درباره ي اين مساله توضيحش براي آدمي مثل من ، يك
خود سوزي است خودسوزهايي كه از خاطره ي آتش بر مي گردندوابستگان را مي بينند و برمي
گردند آنها مرگ هايي هستندكه زندگي بعد از مرگ را با ما زندگي مي كنند.
براي مثال:
خو دْ سوز با چشم هاي آبْ مرواريد از همينجا رد مي شد
خود سوزي كه رد مي شد به آب مي گفت :آتش
به خاك مي گفت :آتش
به باد مي گفت : آتش
خود سوزهايي كه از خاطره ي آتش برمي گشتند ، ديده اند
او كبوتري سفيد را به آتش كشيدو پر كشيد
در چشم هاي آب مرواريد
خود سوز ها ديده اند كه او روي آب نوشت :آتش
روي خاك نوشت : آتش
روي باد نوشت : آتش
پس
راستش حرف زدن درباره ي زني كه من در خواب ديده ام براي آدمي مثل
من يك خواب خانوادگي است
براي مثال:
در زمان حال استمراري
خانواد ه اي زندگي مي كرد
كه از تيره ي بندْ پايان بود
آنها و گوشه هاي سقف زند گي مي گذراندند
يك دختر داشتند كه با چوقْ كبريت
كنج خانه ، خانه مي ساخت
بزرگ شد
آن وقت كنج خانه هم بزرگ و بزرگتر شد
يك روزي كه زن، روي خانه نوشت(( خانه))
خانه در كنج خانه سو خت
حالا ارواح تيره ي بند پايان
به خواب يكديگر مي روند و بر مي گردند و مي روند
خود سوزهايي كه از خواب برمي گشتند ، ديده اند
آتش سخن گفت :
گفت :من براي اينكه در باره ي تو چيزي نگويم
اين چيز ها را مي نويسم
گفت: از من چيزي بخواه
گفت:آيا با تو
از كوچه هاي جمهوري اسلامي ايران
به سلامت به كنج مي رسم ؟
گفت :پس به من نگاه كن و از من رد شو
گفت:نگاه كردن به تو مثل خود سوزي من است
راستش
شنيدن يك همچين چيز هايي براي آدمي مثل شما
پوستي نترس مي خواهد
من دارم مي گويم :
خواب دارد در آبْ مرواريد مي سوزد