این صفحه را با ایمیل ارسال کنید         چاپ  
 

   www.poetrymag.info

 

 خودكشی 

کوروش کرم‌پور

 

 

راستش حرف زدن درباره ي اين مساله توضيحش براي آدمي مثل من ، يك خود سوزي است خودسوزهايي كه از خاطره ي آتش بر مي گردندوابستگان را مي بينند و برمي گردند آنها مرگ هايي هستندكه زندگي بعد از مرگ را با ما زندگي مي كنند.

براي مثال:

خو دْ سوز با چشم هاي آبْ مرواريد از همينجا رد مي شد

خود سوزي كه رد مي شد به آب مي گفت :آتش

به خاك مي گفت :آتش

به باد مي گفت : آتش

خود سوزهايي كه از خاطره ي آتش برمي گشتند ، ديده اند

او كبوتري سفيد را به آتش كشيدو پر كشيد

در چشم هاي آب مرواريد

 

خود سوز ها ديده اند كه او روي آب نوشت :آتش

روي خاك نوشت : آتش

روي باد نوشت : آتش

پس

راستش حرف زدن درباره ي زني كه من در خواب ديده ام براي آدمي مثل من يك خواب خانوادگي است

براي مثال:

در زمان حال استمراري

خانواد ه اي زندگي مي كرد

كه از تيره ي بندْ پايان بود

آنها و گوشه هاي سقف زند گي مي گذراندند

يك دختر داشتند كه با چوقْ كبريت

كنج خانه ، خانه مي ساخت

بزرگ شد

آن وقت كنج خانه هم بزرگ و بزرگتر شد

يك روزي كه زن، روي خانه نوشت(( خانه))

خانه در كنج خانه سو خت

حالا ارواح تيره ي بند پايان

به خواب يكديگر مي روند و بر مي گردند و مي روند

خود سوزهايي كه از خواب برمي گشتند ، ديده اند

آتش سخن گفت :

گفت :من براي اينكه در باره ي تو چيزي نگويم

اين چيز ها را مي نويسم

گفت: از من چيزي بخواه

گفت:آيا با تو

از كوچه هاي جمهوري اسلامي ايران

به سلامت به كنج مي رسم ؟

گفت :پس به من نگاه كن و از من رد شو

گفت:نگاه كردن به تو مثل خود سوزي من است

راستش

شنيدن يك همچين چيز هايي براي آدمي مثل شما

پوستي نترس مي خواهد

من دارم مي گويم :

خواب دارد در آبْ مرواريد مي سوزد