جانوران اولاد 

کوروش کرم‌پور

 

 

با جانوراني كه در خودم دارم

از خيال جنگلي سوخته در خودم دارم

به هنگام يا شعر خواني يا سخنراني احتمال هر حادثه اي هست

وقتي درس مي دهم كه معلمم احتمالم

تكليف كساني كه در قهوه خانه قليان كشيديم و چاي نوشيديم با جانوراني كه  در خودم دارم احتمال است

 

هميشه در اين خيابان ها در خودم دارم

و زنگ زدن با جانوراني كه در خودم دارم

در يك سوييت سي و يك متري  به والدين من هم حتما احتمال دارد

پس با جانوراني كه من از جنگلي سوخته در خودم دارم حرف دارم

بعضي ها را رودر روي خودم را با خميازه ي گشاد يك اسب آبي فراموش مي كنم

روبه روي بعضي ها با چشم كشيده ي روبا از پشت شاخي كه در كرگدنم دارم نگاه مي كنم

 

بگويم  پلنگ من در صحرا و رويا  بتازد به پاي آهوهايي كه فكر مي كنند خيلي گريزانند

 

فقط كافي است دندان نيش اين مار برق بزند در دل تاريكي

بذاق  پرت مي كنم به صورت سايه روشنتان در خواب هايم

قصد مي كنم عقابم بال سايه اش را باز كند روي هوش خرگوشي كه گاهي براي بازيگوشي  به علفزار من مي فرستيد

 

وقتي خسته ام

 

حتما شتري در من مرده است كه دارم درخودم به دنبال قبر مي گردم

 دل مي دهم به نگاه گرگي كه در برف به افق  برف  خيره است اعتقاد د ارم

 پس فيل با پاهاي خسته ي من در من بلند مي شود

 

به زبان آبها  كوچه ها رود خانه ها باشند

تا انبوه ريزماهي ها در من به شكل نهنگ ها بغلتند

 

گاهي حين شما

شاخ هاي گوزني در شاخ و برگ درونم گير كرده بود و به ادبيات تنم مي زد

 

اما در معلمي هيچ نخواستم جغد سوخته به سمت بچه مردم چشم درشت كند

 

 

 

اما من هم بودم

كه شير يال بتكاند در ظهر گرم بادي از جوانب معشوق مي وزد

در حاليكه استكان چاي من كنار تكليف قليان سوزان هنوز تمام نشده است

 

دوست

چه سرخ است غروبي كه در من سرخپوستي ايستاده با ذهن ايستاده باشد

 

اما من هم بودم

 با رنگ هاي بسيار تو

از طاووسي در قلبم چتر باز كرد

و پاهايش را من درخودم پنهان كردم

قسم به اين سمند ر و سنجاق

 كه ساله ها است در من به هم خيره اند تامن مرتكب شكار نشوم

 

و آوازهاي غورباغه ها و وزق ها در سوگواري قو

 

آه        جانواراني جاندار در جان كسي كه آسمان پر ستاره صورت فلكي اوست

دقيقا

فلكي روي دوش خرچنگي كه شكل پاهايش راه هايش را كج و كوتاه كرد

جنگلي سوخته با باران هاي بسيار

 

دارم جوهر زغال در خودم رسوب ميكنم

فقط گاهي صداي آوازخواني زني را از شنوايي خودم  دارم

يعني

فقط گاهي به پيوست وزيدن بادي

زني در جنگل آواز  مي خواند

 

يعني

گاهي صداي آواز خواني  زني در جنگل سوخته مي شنوم

 

همه چيز احتمال دارد

  

 

 
 
 
 
 
 

صفحه اصلي | آرشيو | مجله | نشر الكترونيكي | خوانش‌ِنويسش | بالكن | دست آوران  | تماس با ما
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله‌ی شعر است.