مِه
مَه
مِه
مَه
مِه
مَه
مهربانی ست که بی
مهربانی بی بی به
بابا نمی رسد
و شاخ ماه شاخه ای
برهنه نمی روید از
میان مِه
مَه
مِه
مَه
زنگوله های شتری را
که از خاطرش می گذشت
کش رفته ام
تا به این چراغ ِ
رنگی ِ چشمک زن که
روئیده از میان مِه
مَه بیاویزم
که مِه مَه مثل خوابی
پاره شود لای انگشتانم
تا شعرهای مه آلود
را مثل توری بکشم در
هوای این زمین
که روی شاخ گاو بودا
نشست و بوی نرگس داد.
کجای در زمان ِ زیبا
که هرگز ما را کنار
هم نخواست
شبیه تو شد که این
قدر مرا شبیه تو می
کند.
با این مهربانی بی
بدیل که می وزد پشت ِ
گوش ها و گردنم در سکوت
ِ مِه
مَه
مااااااااااااا....