کلاژ
۱۱
زیبا کرباسی
برای شنیدن این شعر
با صدای شاعراین جا
کلیک کنید
هرچه از این مُردگی
می کَنم به زندگی قد
نمی دهد انتظار
انتظار هوای خمارِ
بارانی دارد.
باران های غلیظ بی
احتیاط
و انگشتان زمختی که
نمی توانند در این
همه تاریک
کلاه
و بارانی زردم را روی
سر و تنم صاف کنند.
وقتی دُُردانه دانهی
بارانم دُردانه
دانهی باران ام نیست
در این هواتنگی
هوایش که نیست
نیستم زمین ندارم
در این صداتنگی نفس
که هیچ
میان قدم هاش
قدم به شعر نمی توانم
قد نمی کشم
کنارش که نباشد
دریا نمی توانم.
روی عصب های فلزی ِ
شهر سازی کوک نمی
زندم
زیر دندان های چرکی
اش پایم می بُرد
رقص نمی بَرَدم.
هرچه از این مُردگی
می کنم به زندگی قد
نمی دهد انتظار.
هرچه از این دِیر می
دَرَم دیوار دیر
می شود سَرَم
نیست
هرچه از این دریا می
بلعم شور ِ شور می
شوم
پاهایم می دود از
من دورتر می شوم
کم داشته ام
همیشه کم داشته ام
بگذار مرا
تلف
شده ام
مرگ
مرگ ام نوش
تنها بر سینهی گورم
سینه کنید
تنها سینهی او را کم
داشته ام.