حالِ دست‌هایم از خالی

زیبا کرباسی

 

 

در انتظارترین نیمکت با نیمه‌ام خالی

سرم سوی خواب می‌چرخد

سرم روی خالی

حال سرم را از دست‌هایم بپرس     حالِ دست‌هایم از خالی

چه بوی بهی که بپیچد        گل بهی شعر بخواند      از گوشم انار می‌چکد   نفس لاجوردی می‌آید

چلچراغی در دستانم خاموش      نمی‌بینم

سنجابی پیرهنم را بکشد     سمندری از پستانم دانه می‌چیند   نمی‌بینم

نارونی آن‌سو بنشیند    انار می‌خواهد    خربزه می‌خورد     برود!    برمی‌گردد

مثل فرفره  دور خودش انار می‌چرخد    نمی‌بینم

کاج با ژِپُنی کوتاه در باله‌ای قو برقصد   خم که می‌شود کونِ سفیدش روی پایم می‌ریزد   نمی‌خندم

چه آشغال خوشحالی در  با  باد  بادی می‌کند   فوف نمی‌بینم

باد کاغذهایی سرخ دور سرم صدقه کند   سرخ می‌رقصاند دور سرم باد    نمی‌بینم

آگا  آگای درسته‌ی سرباز با تفنگ در دست‌اش ایستاده راست

کنارم    سرخ از هوا می‌قاپد      کلاه‌اش را بالا می‌گذارد:  «قحبه!»        بغض نمی‌کنم

در انتظارترین نیمکت با نیمه‌ام خالی نفس که «لاجوردی» بیاید

اردیبهشت را مرگی بهشت می‌نویسم روی سینه‌ی خالی

 

         

 

 
 
 
 
 
 

صفحه اصلي | آرشيو | مجله | نشر الكترونيكي | خوانش‌ِنويسش | بالكن | دست آوران  | تماس با ما
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله‌ی شعر است.