شعر رندانه گفتنم هوس
است
حافظ
هی
پیاله پیاله می می
ریزی و
هی
مستم می کنی و
هی
نمی گویی با این همه
مستی می افتم از پا؟
هی
می افتم از پا و
هی
بلندم می کنی و
هی
نمی گویی باز پیاله
می بینم و
هی
می زنم و
هی
مست می شوم و
هی
می افتم از پا؟
هی
نمیشنوی که
میگویمت:
پروا
مکن،
باز
هم بریز،
اگر
هم از مستی، دستم
نرفت به دهان
هی
لب بر لبم گذار و
هی
بنوشانم و
هی
مستم کن و
هی
نگو می افتی از پا؟
باز
هم بریز،
افتادم از پا اگر،
هی
بلندم کن و
هی
پیاله پیاله می بریز
و
هی
بر لبم گذار و
هی
مستم کن
تا
بیافتم از پا!
غرق
ِ عرق که شدی از
خستهگی
برهنه ام کن و
برهنه شو و
هی
لب بر لبم گذار و
هی
مستم کن و
هی
نگو با این همه مستی
می افتی از پا!