مارمولک -
٣
فرهنگ کسرایی
مارمولکی لای موهای
ملوسکم هست
که زبانش درازترین ِ
زبانهاست.
زبان را خوب میفهمد.
را میشناسد
"،
"%"، " $ "،"@"، " ؟
"، " &" و " ف "
ß
"
مارمولک به بوی
ملوسکم آغشته است.
خوب تشخیص میدهد
کی غمگینست،کی
میخندد، کی عصبانی
میشود
و کی از شوق و
شادمانی اشک میریزد.
عادتهای ملوسکم را
میشناسد.
بگرمی و سردی خونش خو
گرفته است.
گاه مارمولک روی
ملوسکم میخُسبد تا
آرامش کـُند
یا بازیش که میگیرد،
نرم بدورش می پیچد
وَ یا با تـَن نازی و
لطافت به درونش
میخزد، غلغلکش میدهد،
میرقصاندش، میبوسدش،
میلیسدش،مینوشدش.
گاه هم میشود
زمانیکه انگشتی بیحس
یا زبانی بیحال و
رنجور
وَ یا چیز لـَش و
بیچاره ای خسته به
روی ملوسکم میخندد،
مارمولک چنان دمش را
سخت به دورش می پیچد
و یا پنجه به رویش
میکشد،
که درد روده هایم را
بهم گره میزند.
از بیتفاوتی مالش
پوست بر پوست عسبی که
میشود
از هِن و هِن کردن ِ
آن سینه ی خلط دار
دلپیچه که میگیرد
از بوی عرق ِ آن تن ِ
وامانده سرش گیج که
میرود،
میخزد لای موهای
ملوسکم و آنقدر با
حرص مو از ریشه بیرون
میکشد تا عضله های
مثانه ام طاقتشان
سرآید.
گاه هم که ملوسکم از
شوق و لذت در گیرودار
ِ همآغوشی ئی داغ
شکوفا میشود،
مارمولک که میبوسدش،
ملوسکم بوی بهار
میگیرد.
مارمولک دوست ندارد
واژه ای به ملوسکم
بچسبد
وَ یا از آن آویزان
شود.
واژه ای که بخواهد به
درون ِ ملوسکم بسُرد
یا بدورش بپیچد یا
زخمه اش بزند یا
مزحکه اش بکند
وَ یا بخواهد نیشش
بزند، جرواجرش میکند.
مارمولک اگر بخواهد
خودش جان ِ واژه است
در دهان ِ ملوسکم.
پس چه مارمولکیست
که اگر زبانش را
دریابم
زیبا میشوم.
جند قطعه از مجموعه ی
"مارمولک"
نه، اینها شعر
نیستند. من هم شاعر
نیستم.