سریال-
متن ِ پنچاپ
پُک
پُکِ اول
این خانهی
خراب لامصب
بام ِ بزرگی
داره خیلی ها
برف ریختن
روش، حالش
نبود پارو
بزنم. نیم چكهای
که از کج
دستی ریختی
سر ِاین
بیهوده بووم،
غوزِبالاغوز
شد! كار ِ
من شده بود
این سالها؛
حسرت به دل ِ
آدمهای اهل ِ
گپهای پامنقلی
گذاشتن. بهت
بیست میدم
جوون! تونستی
پای منو هم
توی دو بكشی،
حالا كه دوره
ی حاجی رو
گرفتی و چرچرت
راه افتاد!
پس بشنو تا
ازابزا هم
داشته باشی!
با چشم و دل
سیری كه
نمیشه به
اهل ِ حال؛
حالاحالاها
گیر ِخالی
داد. راستی
از شاباجی
شاباش گرفتی
كه قِرواطوار
ِ سیتی
سُماقی ریختی!؟
خیلی ها پشتِ
سرم سوسه
دووندن
وایستادم تا
خیط شدن . در
شغل ِ شریف ِ
شرخری هر كه
این سالها
شاغل شد،
ناغافل
شَرقّی توی
گوشم خوابوند.
همیشه گفتم
بی خیال و گذشتم،
به خودم
گفتم:
تو اگه شاعری
فقط شوفری!
به تو ربطی
نداره کی
سوارو کی پیاده
شد! اینا
شرفروشی به
شرط چاقو می
کنن، با کهنه
ی گُهی که
نمی شه لب و
دهان ِ دروغ
رو مهروموم
کرد
بالاخره این
و اون هر چه
تو ایرون
آنتریك كردند
سكوتی قرص
کردم. اما سگ
محلی به سگ
دهنی های تو
رو واجب نه!
نمی دونم. تو
قبلن خوشبختی
رو اونطرفِ
دیفال
انداختی پسر!
من چه كارهم
كه شهرت از
من ِسرتا پانحیف
میستونی؟
آخه حاجی
معده ای چكولیدن
در حال كه تو
رو حاجی من
شریكِ شعر ِ
دههی هفتاد
نمی كنه، تو
شیر پاك
خورده ای
جوون! فقطم
شش قرون
شیربهاته،
شیرواشیر
میشاشی و می
زایی و شیشكی
میبندی!؟
اونقدر شارت
و شورت كُنان
نوشتی كه
شاشبند هم
شدی و تا یكی
جوابِ سربالا
داد شاشیدی
ودر پاسخ
تخمی تخمی هر
جا كه خواستی
تخمه جاپونی
لومبوندی!
اولندش برای
ایز گم كردن
ایرادِ
بنی اسرائیلی
گرفتی حالا
خر بیار و
باقالی بار
كن!
دومَندش
بخیه به آب
دوغ زدی
بامبول باز!
مردم كه ببو
نیستند!
پُک
دویُّم
آ
غای
بر ما
مگوزید!
تو هم بعله!
قاطی
ِ
بعله برون
شدی؟ به
به
و چه چه
چقد شنیدی كه
پا انداختی؟
بلبشوی بله
بله چی در دو
رفت وآمد
خودش میخوابه.
فكر كردین
میذارم جنس بُنجل
به خورد
ِمخاطب
بدین
وسر ِفصل ِ
بارون بریزین
و مشتری کف
برین؟
زیرآبِ
منو مادر زاد
زدن پسر! مثل
تو بسیارن كه
سر
ِسبیل
شاهنشاه
نقاره
زنان
فوری سر
ِ
شعرهام هَوو
میارن.
برای در و
دیوار شاعر
جماعت كه سروگردن
نمیاد.
تو باس از
سروكول
ِپیاده
روهای كلن و
استكهلم بالا
بری
و توری اندر
تورنتو وَتو
کنی
! در چسان
فسان مقالهی
تو سگ
ِعابدارمنی
ریدمان داشت.
اصلن تو رو
َسننه
كه دوستان
سور چران
حاضر یراقی
اند خاله
خانباجی!؟
از شكم هفت
ماهه و عروسی
هفت روزه
حكایت كردی؟
ای بخشكی
شانس!
واقعن واسه
پای لنگه هر
جایی که این
هوا سنگه!؟
جای آباد رو
تنم نیست،
آخه چن نفر
به یكی؟ مثل
اینكه منازعه
با من
ِ درد ِسر
زاده
تعطیل وَردار
نیست!
من جیمز
باندی قلم می
زنم بلدین؟
به هر كجای چُس
ناله هاتون
اگه هنی
پخ كنم تلنگش
در می ره چون
تو دماغی با
تفنگ
ِحسن
موسا
شلیك
می کنین!
پیش
ِقاضی
و معلق بازی؟
من جنگی جواب
سر بالا می
دم فوتین؟
چادر درونی
چاله میدونی
رو منم بلدم!
با جادو و
جنبل جونِ
ِ
کُردی كندن
رو
خَفنی
فولم! جد و
امجد من شمس
بود(منظورم
این الاغ
نیست)
مدّعی
كم بود
شما
هم
محلل
شعرهای
من شدین؟
پُکِ
َسیّم
سخلوی ست و
سیری داره
این غروبِ
مراكشی كه در
سجافِ
َسكندری
سحری خورد و
سی ردیف سپلشك
آورد.
زرشك ! موس
موس
ِ
كی رو می كنی
نسناس!؟
به تو چیزی
نمی ماسه
اکبر ساس!
لاغری نكن!
نان
ِ شعر
میخوری و
حلیم حاج
عباس هم
میزنی؟
عقب سریها
(شاعران
جوانتر)
خسته ن،
هی بوق
میزنن،
من كه كر
نیستم،
میشنفم!
جلوتریها هم
سر
ِشعر
فقط دارن
خندق
ِ
بلا پُر
میكنن.