قرار
بود
در سرنوشتم
نباشد آنچه
درسرگذشتم
بود
تا گذشته
باشم،
گذاشته ام
ردّی اگر در
پانوشتم،
گناهِ دربدری
ست.
واِلاّ
من آدم خوبی
بودم،
فقط آدم
نبودم!
در ینگهی
دنیا جنبِ
ریا خانه
داشتم.
دور و بَر
ِ من دوره
پیرها طورمیکردند.
باید فرار
میکردم که
برقرار بمانم.
چه می دانستم
دنیا خانهای
کیریست.
جنبِ سه کاف
هر که پایتخت
کرده حرفی
کنار
ِ
حق درکار
نیست!
اگر کسی در
کار نباشد،
کسی سیاسی
نمیشود.
و جز برای
آسی کشیدن
عاصی نمیشود!
به سن
ِّ
سنت میانه ها
از هزار رأس
در خاور
میانه اگر به
هم نرسند،
میان
ِ
یک من ریش کسی
درویش نمیشود.
پس تا به
سنّت ریده
باشم،
پیش ازآنکه
مرگیده باشم،
پیش میروم!
پیش میبرم
در پیش دستی
که پیشاپیش
شاشیده باشم
بر هر چه ریش
سفید!
و دید!
دید
زده باشم
درصدَماتی
که ازسروکلّهی
کلماتم پایین
و بالا
رفتهاند!
خوب که فکر
میکنم میبینم
چه بسا شعرکی
مرا ننوشت.
فقط یکی
دریکی از
گوشههای
جهان گوشهی
دفترم شاشید
وگوش ندادم
نکردهام!
دست و دلم را
با هر چه کون
نشور درگیر
کردهام،
کیر خوردهام!
همه را کیر
کردهام،
واگیر کردهام
بیماری
ِ
دلی را که
دچارم شد.
دیگر نه چیزی
که اسمش شعر
باشد مینویسم،
نه کیری راست
دارم تا کسی
را راست کرده
باشد...
شکر!
تنها مشکل
ِ
من این است...
ازلحاظِ
دیگر
خیلی
خیلی هستم
من فقط آدم
نیستم واِلاّ
آدم خوبی
هستم!
میتوانم ازکنار
ِمیدانی که
ندارند
کنارهگیری
کنم نمیدانند!
و قومی را
درحال ِهر
طبق ِ معمول
به خود واگذارم
نادانند!
من دستِ خود
را هرطور که
میشد باخت،
بازی کردهام
و
تا به من تن
داده باشم
همه راضی
کردهام
دیگر به هر
چه دادهام
از دست
میبالم
وافتخاری
آشنایی دارم
با هرچه که
در من دست
داشت !
میتوانم در
کجای جهان با
هر که در خر
زوری بَروبازویی
درهمه طوری
دارد،
مُچ بیندازم و
نبازم
از هر لحاظ
که بخواهید
شوخی
نمیکنم
خیلی!
خیلی هستم
تنها ضعفِ
من این است...
من فقط آدم
نیستم واِلاّ
آدم خوبی
هستم
همیشه در همه
جایی با جنگ
در نبردم،
جز با خودم
دوئل نکردم.
نه اینجا که
کیرها همه
خوابیدهاند،
نه آنجا که
در کارند
آمدم
هم آنجا که
درمن هستم،
هم اینجا که
در زن هستم،
در هردو جا
ماندم
جا ماندم
!
ذهنم اتاق ِ
کوچکیست که
مغزم هرشبه
در آن بمبی
کارمیگذارد
دیگردشمنی در
کار نیست پیشتر
به هر چه آدم
شاشیدهام
درزندگی ِ من
کمکم دوستی
هم در کار
نیست شکر!