سوژه‌ی من

  بهزاد خواجات

 

براي هوشنگ چالنگي

 

 

 

خانه خالي بود

همين كه رأي داديد

فاتح به ديدن تنديس‌تان شديد

و بازگشتيد به رختخواب سفيد.

نام سوژه احتمالاً هوشنگ است

و مقاديري ديو در سرنوشت‌اش

ـ با فواصل بي حدس ـ

( بگذرم كه اگر خود بود مي‌نوشت:

آه، اي ديوهاي نفس‌هايم! )

و اين كه « احتمالاً » آمده گاهي به متن‌ها

ژني آسماني است

كه در نقطه نقطه‌ي ما

جگر مي‌شود، مي‌تركد

قلب و مي‌تركد

و تق و توق‌هاي مشابه!

و اگر شاملو از تو

دستي هفتصد خواسته در دهه‌ي چهل

نه كه او كوچك بوده

و نه افزوده به ارديبهشت‌هايت

گفتم كه بره‌هاي خودم را ليسيده باشم

از پس حمله‌ي گرگ!

كه حالا نشسته ايد و دَمِ همه‌ي تان گرم وُ

اگر اين پروانه‌ها الكي نباشد

كليد رنگ‌هايشان را داريد

امّا تنها سفر كرده سوژه‌ي من

از پپسي به سيمرغ،

از سيمرغ به آموزش و پرورش،

از آموزش و پرورش به جبهه‌ي خارطوم!

 

 

*

 

خانه!

كه به جمله در نمي‌آيد، كلمه است

و ديوهايي كه هي شكوفه مي‌دهند و

هي شاخ به آرايش انساني …

( كه اگر او بود مي‌نوشت:

       اَه از ديوهايي كه تف كردم!

       از بي بيان شروع شد

       از ديوهايي كه تف مي‌كنم … )

و هوشنگ، يك نام بي جمله

با مرگ و حياتي كه عند اللزوم

خودكار بيك است كه به خود بگويد:

« اِ !

      اين كه همون شهرستاني يك لاقبا بود … »

وعقل‌تان كه فكر مي‌كند بيرون از شما

پت پت پت پت …

كه يعني هم دوستت داريم وُ

هم مرده شورت ببرند

از بس كه بزرگي!

 

 

 

 

                                                               

 

 
 
 
 
 
 

صفحه اصلي | آرشيو | مجله | نشر الكترونيكي | خوانش‌ِنويسش | بالكن | دست آوران  | تماس با ما
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله‌ی شعر است.