ترانه
اسماعیل خویی
همیشه لکّی سرخ
سبزای پشتِ پنجره ام
را میآراید:
یک گل:
یادآورِ صفای تو
در بامداد،
هر بامداد،
وقتی
هنوز
از خانهام
گامی دو بیرون
ننهاده،
بر میگشتی،
دهان به شیشهی شبنم
نشانِ پنجره می
چسباندی
و غنچه میکردی
لبهای خویش را
به
بوسهی بدرود.
۱۲مارچ ۲۰۰۵ ـ
بیدرکجای لندن