شعری از رضا کردبچه
راههاي
راهراهرا
بي هيچ
خط كشي كشيدي
راه
راهت راهم
اين دو
راهي ها
راحتم
نمي گذارند اصلاً
از بس كه
دور زدند مرا
دور زدند
دور تا دورم
را
كشيدند چوب
خطهايي
از سرو كولم بالا مي روند
و خط
خوره گي هايم
دست بر
تمامِ تمام شده ام نمي
دارند
من كه
خطايي نكردم
خداييش!
آقاي
داروغه دروغ مي گويد
اين بي
چشم و رو
همينكه
چشمم به چشمش
چشم و چالم را
آهااااااااااي
كسي سي
سي سي سي
صداي ي ي
ي ي
مرا را
را را را
مي شنود؟
شنوندگان
عزيز!
كسي شبيه
بي كسي عكسي
با لباسي
يكدست راه راه
چشماني
سياه و كشيده
دست به
يكي همين پاره خطهاي پاره
خودش را
به آن راه زد و
همينطور راهش
را كشيد و
رفت
|