از داغ تو تا ته
من
هلنا مظاهری
آویختهی آن داغ
میمانم
به داغ آغشته از
داغ تو آویخته
میمانم
آآآآآآآآآآ
با من ته را نشان
کردی
داغ از تن من در
ته من با تو به
داغ میآویزم از
داغ سرریز
رویم بریز
آآآآآآآآ
مثل هوا زیر نفسم
گرفتی از فشار
هی گفت و هی باز
پس کشید
در من ته من باز
پس کشید
آه ای نکیر
از سراسر من باز
چه سوال و چه
پرسش می روی و بر
میگردی مدام به
نوک انگشتم به
نوک مویم به هر
نوک دیگر
آآآآآآآآآآآآآآآ
داغ از تن تو باز
روی ته من سرريز
چه سری چه تهی
رویم بریز داغ و
سرازیرآآآآآآآآآآآآآ
در ته من قبری
بود
سرزده آمدی با
نکیر و منکرهات
داغم کردی با
داغی نکیر و
منکرهات
مثل جماع از پشت
در مرده شورخانه
با بوی عسل از
چشم مردگان بودن
بود
از پشت در آمدی
با نکیر و
منکرهات
از داغ از درد در
آمدی
میآویزم
از داغ تو
داغ ته قبر با
نکیر و منکرهات