آرام باش شهر حیوانی!

هلنا مظاهری

 

  

 

 

 

آرام باش شهر حیوانی!

زیر خم پوست، من صدهزار بازو برای آغوش سهل و ممتنع دارم

 

(و چند برگ برای صحنه کافی بود)

 

برگ های پاییزت

برگ های هناق دایره وار از دور مثل دار

 

(دور نیست آنچه همیشه زیر تنم به من دست برده است)

 

تصحیح می کنم: برگ های هناق : دایره وار: هر لحظه مثل دار:

 

(و چند لحظه توقف کافی بود)

 

زمان برای زیر تو خفتن کافی نیست

زمان برای نعش و کف از گوشه ی نفس های تو جاری شدن کافی نیست

زمان برای خودارضایی این شهر از برگ های دایره وار که دور سر و صورت کبود می چرخند

زمان برای بازوی حیوانی کافی نباید نیست

 

آرام باش پرده! نجنب!

در پشت صحنه در باز می شود به زباله دان هنرپیشه های خوب داده و خوب ارضا شده زیر نفس های شهر حیوانی

 

از من هزار تومن گرفت تا با نعش من در دفتر خاطرات نجیب تمدن! یک علامت مقدس دایره کنج چشم کبودم به رسم تمتع رسم کند

 

آرام باش

خم زیر تو نمی‌شود این پوست

در پشت صحنه در باز می شود به دَرَک

 

 

 

 
 
 
 
 
 

صفحه اصلي | آرشيو | مجله | نشر الكترونيكي | خوانش‌ِنويسش | بالكن | دست آوران  | تماس با ما
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله‌ی شعر است.